کتاب پرواز کن کبوترم

اثر مرچه ردردا از انتشارات دنیای نو - مترجم: مینا سرابی-ادبیات داستانی

زمان کبوترها داستان قدرتمندانه ای است که یک فروشگاه ساده و ساده در طی جنگ داخلی اسپانیا و فراتر از آن نوشته شده است، یک تصویر نادر و متحرک از یک روح ساده و موثر در دوران تاریخ است. این کتاب به طور گسترده ترجمه شده و به یک فیلم ساخته شده است.


خرید کتاب پرواز کن کبوترم
جستجوی کتاب پرواز کن کبوترم در گودریدز

معرفی کتاب پرواز کن کبوترم از نگاه کاربران
خیلی خوب، احتمالا اما آن را انجام ندادم. شاید برای آشپزی خواندن خودم خیلی فامینینم؟

مشاهده لینک اصلی
این یک رمان عالی است، چیزی برای گفتن وجود ندارد. پرتره از خود و شوهرش Quimet، ردیابی شده توسط Colombetta (یا Colometa)، فراموش نشدنی، حزن و اندوه، سودا و همچنین برخی از حالات عبارتند از: برج کبوتر خانه، € ™ ثانیه عبور از راه دور از جنگ داخلی اسپانیا بدون وارد کردن rawness و ظلم و ستم از جنگ، اما با ظرافت بیشتر، در کمتر دلخراش از کسانی که در انتظار حوادث و بازگشت مبارزان (که اکثر نمی خواهد گشت ..) اما برخاست واقعی از رمان باقی مانده هیچ تنها در صفحات گذشته، آنهایی که است که در آن شخصیت رایگان دا € ™ دلا € ™ ناگهانی وزن فوق العاده ای از گذشته خود را که همچنان به مسموم ذهن او را به تسخیر، اگر نه شادی، حداقل آرامش از یک آینده ممکن است که به طور ناگهانی (و شیرین سودا) با شکست مواجه است برای دیدن صفحات شدید و عالی بله، دیگر اینجا و آنجا پراکنده وجود دارد، اما لحن کلی به تدریج POA € ™ بشقاب می شود و درآمد حاصل از A ™ POA € خستگی تا دوباره آتش تنها در این finale.Rodoreda فوق العاده نشان می دهد هر چند به نظر من ( کتاب و مخالف در چند حرکت مهم است که من تو را دیدم در اینجا) دارای یک اسکریپت روان، ساده و آسان، کاملا در خط به عنوان Colombetta-راوی، عاری از پالایش و فرهنگ، می شده اند شناخته شده raccontare.Il است (با زمان و با حمایت از گابو گارسیا Marqez) یک نوع â € œcultâ € شد، اما به طور کلی من â € œQuanta، چقدر guerraâ € و تن خود را POA € داستان ™ پری، البته با یک نهایی بیشتر ترجیح سخت و، بعد از همه، حتی غم انگیز ترین، تقریبا یک واژگونی دیدگاه نسبت به رمان قبلی (این اولین، که اگر شروع است، و donò بد نامی رنج می برد، â € œQuanta guerraâ € € ™ ثانیه گذشته) است. سبک سری این فضولی است که من می دانم به ندرت همچنین می توانید از بزرگترین نویسندگان، و از آن Merca Rodoreda در اینجا نیست، من فکر می کنم به طور کامل در اختیار شیر، هنوز هم.

مشاهده لینک اصلی
هنگامی که شما می گویند که خواندن است زندگی ... متولد یکی دیگر از لیا می گوید، تا اگر به در افکار خود بود، از نکات برجسته زندگی خود را به عنوان یک دختر، پس از آن یک زن و مادر، در اوایل قرن بیستم بارسلونا، که در آن جنگ پس زمینه و انقلاب آنها هر بار مجبور می شوند کارت ها را به هم بزنند و بازی را دوباره شروع کنند. او آن را با سادگی تقریبا NAAF، و بسیار عمل گرا با هم مانند صحنه های کمی سینمایی هستند و خواننده هیجان زده می شود، عصبانی می شود، لبخند و گریه می کند با او. این یک جواهر کوچک است.

مشاهده لینک اصلی
باید بگویم که در ابتدا من با این کتاب کمی آشفته بودم. منظورم زمانی بود که G.G. ماورکز می گوید که چگونه می شود برگزار شد @ رمان زیبا ترین در اسپانیا از زمان جنگ های داخلی منتشر شد @ من انتظار داشتم که از صفحه اول منفجر شود. من انتظار داشتم عمیق جدید به عنوان یک اقیانوس و به همان اندازه خواستار پرواز از طریق ... پس صفحه پس از صفحه پس از انتظار برای طوفان و انتظارات من صفحه شناور بود و من چشم پوشی از چشم انداز است که قبل از من مهار شده است ... تا زمانی که من در نهایت متوجه شدم که به دلیل درخت من یک جنگل نمی بینم . این یک داستان زیبا در مورد یک دختر ساده در یک زمان وحشتناک است. داستان درباره ناتالیا [Colometa:]، یک دختر که در یک مغازه شیرینی کار می کند و کارش را دوست دارد؛ من جرات می گویم دختر بسیار روشن نیست کاملا naïve؛ دخترانی که توانایی تفسیر احساسات خود را در آن حالت عمیق نداشتند پیش از باز کردن این کتاب انتظار داشتند. حتی زمانی که او در مورد چیزهای غیر قابل تصور صحبت می کند؛ شما احساس می کنید که پشت هر کلمه یک پرستش کامل است؛ شما می توانید عمق آن را احساس کنید اما هرگز آن را نمی بینید. شما انتظار می رود فریاد هر ثانیه اما دانا آن را نمی شنوند؛ شما احساس وحشت را می کنید اما Colometa نقش خود را از یک چوب پنبه کاملا بازی می کند: @ به من یک چوب پنبه مثل یک چوب پنبه بود ... من مثل چوب پنبه خودم بودم. نه به این دلیل که من به این دلیل متولد شدم، بلکه به دلیل اینکه من مجبور بودم. و قلب من مثل سنگ من مجبور شدم مانند یک چوب پنبه ای برای ادامه نگهداری باشم؛ زیرا اگر به جای اینکه یک چوب پنبه با قلب سنگی مثل قبل باشد، ساخته شده از گوشتی که هنگام خراب شدن آن صدمه می بیند، Id هیچ وقت در چنین پل زیاد، باریک و بلند @ در پشت صحنه رمان جنگ داخلی اسپانیا است و البته این وحشت می تواند در همه جا دیده شود اما این داستان در مورد جنگ نیست. این داستان در مورد چیزهای ساده ساده از مردم عادی است. در مورد مبارزه روزمره خود برای زنده ماندن؛ در مورد قربانی های خود؛ در مورد آنها راه هایی برای تبدیل شدن به خود را به چوب پنبه ای برای زنده ماندن بله، اما خیلی بیشتر به سلامتی ماندن.هنگامی که من شروع به خواندن این رمان با دوست عزیز من José Antonio از بارسلونا صحبت کردم و او گفت که â € œRodoreda توسط بسیاری در نظر گرفته به عنوان بهترین نویسنده در کاتالان همیشه و او \"پلازا دل Diamantâ € [عنوان اصلی رمان:] نماد (نیز علیه حکومت فرانکو) با Colometa خود و مبارزه خود را برای زنده ماندن در طول چنین وحشتناک زمان او و او نیز به من یادآوری کرد که Plaça دل Diamant در واقع در بارسلونا وجود دارد (در Barrio de Gracia de بارسلونا.) صحبت در مورد جنگ داخلی فرانسه و اسپانیا مترجم بزرگ (دیوید Rosenthal ) توجه داشته باشید که او تاریخ مختصر در مورد Rodoreda و سرنوشت خود را به عنوان یک نویسنده که در کاتالان در زمان حکومت Francoâ € ™ ثانیه را بنویسد. البته من می دانستم که پس از آن همه زبان های دیگر به غیر از Castellano (به نام اسپانیایی) ممنوع بودند: کاتالان، Gallego، Euskadi. چیزی که واقعا به من آسیب زد این است که کاتالان و احتمالا کتابهای دیگر به زبانهای دیگر سوزانده شده، روزنامه ها سرکوب شده و دفاتر با نشانه هایی آویزان شده اند که: «هیچ لادرس، حبلا EL IDIOMA DEL IMPERIO ESPAÃ'OL که بدان معنی است: صحبت از زبان امپراتوری اسپانیا است. البته Rodoreda اسپانیا را ترک کرده و به فرانسه نقل مکان کرده است. یکی دیگر از کنجکاوی ها این است که در مدت کوتاهی پس از خواندن این رمان، من دو دوست جدیدی از بارسلونا و درست مثل José Antonio را دیدم، آنها تحسین به خانم Rodoreda و کار او را داشتند سپس در همان زمان با دو دوست دیگر از اسپانیا ملاقات کرد، اما آنها از مادرید بودند. آنها هرگز در مورد راوردا و در مورد این کتاب چیزی نگفتند. چقدر عجیب (و غم انگیز) چیزی است که به معنی خیلی زیاد به تعداد زیادی در یک قسمت به معنای چیزی در قسمت دیگری از همان کشور است.

مشاهده لینک اصلی
ما می توانیم بدون شکست پیروز شویم. کاتالان ها حاضر به شکست در شکست نخواهند بود. امروزه، افکار من به ادبیات ادبی در مورد انعطاف پذیری و تمرکز بر بقای به عنوان راهی برای بازگشت امید تبدیل می شوند. در روزی که من در میدان الماس به پایان رسیدم، کاتالانها جشن روز سنت جوردی، آوریل 23، جایی که دوستداران تبادل کتاب ها و رزها. موز من، Merce Roderno، کتابی به من داد که هدیه ای برای من بود. کمی او می داند که چگونه هدیه و استعاره هایش را به مسیری که هر دوی ما از آن می گذرد، اهمیت می دهد. پس از دیدن بارسلونا، من جان اف کندی را برلین می خوانم: همه کسانی که شکست می گیرند ... شهروندان کاتالونیا هستند. همه کسانی که می گویند که ما نمی توانیم در شکست شاد باشیم - اجازه دهید آنها به کاتالونیا بروند. من دیوارهای کلیسا را ​​دیدم که توسط گروه های نژاد فرانکوس دیده می شد؛ من خرابه های قدیمی بارسلونا را در پاهایم دیدم. من با پشتم به دیوار ایستادم و به سمت آخرت شهدای آزادیخواه کاتالان نگاه کردم. در El Born یک بازار در بالای خرابه های کاتالونیا قدیمی وجود دارد، که در طی جنگ اسپانیایی اسپانیا تخریب شده است. بعضی از ژنرالهای دیوانه و شجاع، آخرین قاعدگی خود را با سواره نظام، مانند آخرین سوار Rohirim، به شکنجه و مرگ برخی از Castilians ها متهم کردند. از بالکن آپارتمان ها در بارسلونا، پرچم کاتالونیا پرواز می کند، گرچه استقلال احتمالا آرماگدون اقتصادی را برای نسل فعلی آغاز می کند. یک مرد کاتالان با شکوه، اصرار کرد که اگر او آزاد باشد، نمی تواند از فرصت اقتصادی بهره مند شود. کاتالان ها بر خلاف بسیاری از کشورها، روزی را که شکست خوردند، جشن می گیرند. کسی باید طرف شکست خورد. گاهی اوقات شکست خورده است، زیرا آنها امتناع می کنند، در واقع پیروان معنوی هستند. این من را به @ در میدان الماس @ یک کتاب کاتالان که توسط کاتالان به من داده شد به ارمغان می آورد. Rodoreda از دین استقامت می نویسد. گرچه جنگ و قحطی و زشتی در معرض آن قرار دارد، او پیروزی های کوچک داخلی: ازدواج را توصیف می کند؛ فرزندان؛ تمیز کردن؛ کار کردن؛ آشپزی؛ و مشاهده ناتالیا نور و سایه را می بیند. مانند یک شخصیت در کتاب مورد علاقه من، او دارای دیدگاه های عرفانی از رنگ، صداها و بوی های چرخشی است. او با جو، شوهر اولش، در یک جشنواره در میدان الماس ملاقات می کند. جو ناتالیا را تغییر نام می دهد، @ Pigey @ (Dovey @). ناتالیا نزدیک به زندگی طبیعی زندگی می کند و او الهام، آموزش، حکمت و استعاره بزرگ موجود را می یابد. @ من تماشا امواج در حال آمدن و رفتن، همیشه همان، همان ... همه در عجله برای آمدن و رفتن. من نشسته به دریا نگاه کردم که گاهی اوقات خاکستری، گاهی اوقات سبز، آبی بیش از هر چیز دیگری بود، وسعت حرکت، آب زندگی، آب که صحبت می کرد، افکار من تخلیه شده بود و من خالی نشدم. @ در تراس، با نسیم و آسمان آبی در اطراف من ... احساس کردم که اگر Id دوباره تخلیه خالی شده بود و توسط یک چیز بسیار عجیب و غریب پمپ شده است. شوهرش جو متهم می کند،Waats با شما اشتباه است؟ جو نادیده گرفته نجاری برای ساختن طرح های بزرگ شامل کبوتر حامل، اما ناتالیا کار تمام کثیف را انجام می دهد. جرعه ای از تخم مرغ یا جوجه تخم مرغ باعث می شود که او را ببوسد و پوست او را از کبوتر باز دارد. او ناخودآگاه خودش را در کبوتر می بیند. پرندگان تنهایی به عنوان ناتالیا به دام افتاده اند. همراه با کبوترها یک قیف است - ارتباط آن تا فصل های بعدی روشن نخواهد بود. کبوترها، مانند مردم، سایه و نور را ایجاد می کنند؛ آنها نیز حسادت می کنند و غریبه ها را دوست ندارند. ناتالیا، همسران خود کبوتر را در اعتراضات خاموش علیه پدرسالاری خراب می کند، در حالی که کاتالان ها در طی جنگ داخلی اسپانیا علیه ملی گرایان فتح شورش می کنند. @ آنچه که دم بود آمد @ و وقتی که می آید، آن را به من یادآوری Pigeys خاطرات ترسناک از mercado: بدن شکسته باز؛ پرورش با خون؛ کانال های مسدود شده با خون لخته شده؛ و شاخه های خون سیاه. این رمان آرام هرگز جنگ داخلی اسپانیا را توضیح نمی دهد یا نامش را نمی نامد. @ این خیلی غم انگیز بود که ما دوستداران صلح و شادی بودیم که در این شکاف تاریخ خاص مخلوط شدیم. بهتر است در مورد تاریخ در کتاب بخوانید تا آن را در گلوله بنویسید. @ کبوتر پیشخدمت با پرهای گردنش که از عرق مرگ مرطوب است باز می گردد. @ تمام پرها و استخوانها @ اعدام جشن های عروسی را در میدان الماس جایگزین کرده اند. با ناراحتی از PTSD و غم و اندوه، ناتالیا ناامید و خودکشی می کند و قتل عام کودکان خود را مانند تخم مرغ کبوتر که به عنوان یک عمل تحریم علیه شوهر خودخواه و سرکوبگر قبل از جنگ. با این حال، در راه خرید اسید به گلویشان، ناتالیا به دنبال خانمی است که شمع را در باران به یک کلیسا هدایت می کند که در آن ناتالیا با بخور دادن چشم انداز دارد. توپ های کوچکی مانند حباب های بالای محراب شناور می شوند و یک کوه در کنار آن تشکیل می دهند. او خون، بوی مرگ، مخلوط با بخور دادن را بوی می دهد و او فرشتگان عصبانی را می شنود که از حضور کشته ها هشدار می دهند. خداوند با کشتار عصبانی است. Fly high، Pidgey، fly high. غم و اندوه از این جهان پس از شما است. @ او اسید را بر اساس اعتبار از آنتونی، تهیه کننده غذای پرنده ای که او را دوست پسر دوستانه می شناسد، خریداری می کند. با این حال، کاتالان ها هرگز ناامید و یا تسلیم نمی شوند. زندگی جدید خود را به ناتالیا پس از ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب پرواز کن کبوترم


 کتاب آستریکس در سرزمین گل
 کتاب شرلوک هلمز(25)
 کتاب با هم همین و بس
 کتاب قصر تلاقی تقدیرات
 کتاب دختری که ماه را نوشید
 کتاب دلتنگی