کتاب هیاهوی زمان

اثر جولین بارنز از انتشارات نشر چشمه - مترجم: پیمان خاکسار-ادبیات داستانی

«هیاهوی زمان» آخرین رمان بارنز است که بعد از کسب جایزه‌ی بوکر برای کتاب «درک یک پایان» منتشر شده است. این کتاب سنت برخی کارهای گذشته و ترکیبی از زندگی‌نامه و داستان است.

بارنز در این کتاب سراغ «دیمیتری شوستاکوویچ» آهنگساز مشهور روس رفته و به زندگی و رابطه‌ای که با قدرت داشته پرداخته است. شوستاکوویچ زندگی پرفراز و نشیبی داشته و به واسطه‌ی زندگی‌اش در جنگ و استعدادهایی که داشته مورد توجه دولت، به خصوص استالین بوده است.

بارنز پیش از این نیز این تکنیک (آمیختن زندگی‌نامه و داستان) را با زندگی «گوستاو فلوبر» در کتاب «طوطی فلوبر» و «آرتور کانن دویل» نویسنده‌ی شرلوک هولمز در کتاب «آرتور و جرج» به کار برده است.


خرید کتاب هیاهوی زمان
جستجوی کتاب هیاهوی زمان در گودریدز

معرفی کتاب هیاهوی زمان از نگاه کاربران
reza:
تموم شد. کتاب بدی نبود ولی واسه اونی که عاشق موسیقی روس هست بیشتر جذابه . داستانش هم داستان تلخ زندگی آهنگساز معروف روس شوستاکوویچ هستش که اکثر اجراهاش تا زمانی که استالین زنده بود اجازه اجرا نیافتند بخاطر نوع و مفهوم این آهنگ ها که واسه طبقه کارگری ساخته شده بودند.ترجمه هم خوب بود.

مشاهده لینک اصلی
آهنگسازی مشهور در شوروی کومنیست چه طور زندگی می تواند داشته باشد؟ قاعدتا هر کدام از ما در اولین مواجهه با چنین سوالی فکر می کنیم خب البته زندگی تحت تسلط هر حکومت توتالیتری سخت است اما آهنگساز باید آهنگش را بسازد و موسیقی به قول نویسنده کتاب با نوشته فرق دارد. یعنی یک نویسنده افکارش را می نویسد و صاحبان قدرت از نوشته هزار و یک برداشت می کنند و او را به بند می کشند اما واقعا چه معیاری برای به بند کشیدن موسیقی آن هم از نوع کلاسیکش وجود دارد؟
به نظر می رسد که معیارهای به بند کشیده شدن همیشه در طول تاریخ ابداع می شده و می شوند. کسانی که این معیارها را خلق می کنند کاری ندارند که چه قدر معیارشان منصفانه است، چه تاثیری ممکن است روی اثر یا روی خالق آن بگذارد؟ آنها معیار را خلق می کنند، هنر و آثار هنری را به بند می کشند و بعد هم ممکن است بگویند شما در دوره کیش شخصیت بد قضاوت شدید، معیارها اشتباه بود. ممکن است هم نگویند و به همین روند ادامه بدهند و باز دوره ای دیگر و معیاری دیگر.
شوستاکوییچ، آهنگساز بزرگ روس و قهرمان این کتاب هم یکی از همین قربانی ها است. آثارش قضاوت و ممنوع می شوند. اپرایش، همهمه ای ناموزون و فرمال و بی معنا خوانده می شود و نمی تواند اجرا شود. قدرت در طول زندگیش همواه در تعقیب اوست و در هر تعقیب و گریزی و با هر محدودیت و اجباری که بر او تحمیل می کند، گوشه ای از شخصیتش را پایمال می کند. کتاب مرگ تدریجی یک هنرمندی را وصف می کند که اگر نه همه اما بیشتر توانش صرف رویارویی با قدرت استالین و خروشچف می شود. صرف معامله با قدرت. انگار که قدرت در رویارویی با آهنگساز تصمیم دارد او را آرام آرام محو کند و نشان دهد که ببین آخرش ناگزیر از معامله شدی. در انتهای عمر تو را مجبور کردیم که به عضویت حزب در بیایی، رییس اتحادیه آهنگسازان شوی و چه حرف ها که از زبان تو به خورد خلق الله ندادیم. ببین که این مرگی است به مراتب دردناک تر از اعدام. روحت را هدف گرفتیم و نه جسمت را. یه قول نویسنده : «نابودی روح انسان را تجربه کرده بود. خب به قول معروف زندگی قدم زدن در دشت و دمن نیست. روح می توانست به یکی از این سه راه نابود شود: با کاری که بقیه با تو می کردند، با کاری که بقیه باعث می شدند با خودت بکنی و با کاری که با میل شخصی با خودت می کردی. یکی از این سه تا کافی بود؛ هرچند اگر هر سه همراه هم بودند نتیجه اش مقاومت ناپذیر بود.
گاهی اوقات از خودم می پرسم که هر انسان با روحیات و افکار مشخص تا کی و تا کجا می تواند روی افکارش بماند. تا کجا می توانم جسم و به صورت مشخص روح و افکارش را از هجوم آنچه به نظر خودش ناروا است حفظ کند؟ تا جایی که زور بالای سرش نباشد؟ تا جایی که جان خودش و اطرافیانش به خطر نیوفتد؟ جواب مشخص نیست. کتاب را از این جهت توصیه می کنم که خیلی نشان می دهد چگونه گاهی آدم ها ناگزیر از تغییر و مصالحه هستند. به قول نویسنده در انتهای مسیر زندگی احتمالات به حداقل می رسند و این کاری است که زمان با آدم می کند. آنچه تجربه به من ثابت کرده و کتاب نیز بر آن صحه می گذارد این است که واقعا با گذر زمان تراژدی ها، مضحکه به نظر می آیند.
پ.ن: یک نکته ای را در یکی از ریووهای انگلیسی که به کتاب امتیاز کمی داده بود دیدم و حیف آمد ننویسم. اینکه آخرش بارنز از دید یک انگلیسی به روسیه و آهنگساز روس نگاه کرده است. در سرتاسر کتاب این نگاه و تاثیرش دیده می شود. انگار بارنز افکار و نظرات خودش را از زبان شوستاکوییچ بیان کرده است. وقتی کتاب را می خوانید این موضوع را در نظر داشته باشید که این روایت بارنز است، روایت خود شوستاکوییچ شاید در بعضی قسمت ها به این روایت نزدیک باشد اما قطعا با آن متفاوت خواهد بود.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هیاهوی زمان


 کتاب فضاهایی برای عبور
 کتاب نان سال های جوانی
 کتاب چشمان تاریکی
 کتاب مردی از ژلاری
 کتاب پدرم
 کتاب و حالا پائولت