کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره

اثر جی. آر. آر. تالکین از انتشارات روزنه - مترجم: رضا علیزاده-ادبیات داستانی

اما هابیت یعنی چه؟ هابیت‌ها مردم کوچکی هستند، کوچک‌تر از دورف‌ها، عاشق صلح و آرامش و زمین‌های زراعی خوب‌اند. از ماشین بدشان می‌آید، اما ابزار را ماهرانه به کار می‌برند. چالاک‌اند، اما دوست ندارند عجله کنند. چشم و گوش‌شان تیز است. خیلی زود چاق می‌شوند. لباس‌های به رنگ روشن می‌پوشند، اما خیلی کم کفش به پا می‌کنند. داستان این موجودات دلچسب است. داستانی به خودی خود کامل، اما پر از نشانه‌هایی که خبر از آینده می‌دهند. این کتاب روایت ماجراهای‌ بیل‌بو بگینز، همان هابیت سفر کرده و سرگردان است که حلقه یگانه قدرت را پیدا می‌کند (و بعضی‌ها می‌گویند دزدید) و با خود به شایر آورد؛


خرید کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره
جستجوی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره در گودریدز

معرفی کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره از نگاه کاربران
3 / 5Im قطعا خوشحالم که من این فرصت چهارم (LOL) را داد. به هیچ وجه این یک رمان 1 ستاره ای است که قبلا آن را رتبه بندی کرده ام؛ با این حال، هیچ راهی به آن پنج ستاره نیز ندارد.هنگامی که من چهارمین بار @ دوباره خواندن شروع کردم، @ من بلافاصله می توانم بگویم من قصد دارم لذت بردن از داستان بیشتر این بار از من قبلا بود. نوشتن من را گرفت و می خواستم بدانم کجا سفر می کند. همه چیز فوق العاده بود. در جایی که در وسط قرار داشتم از کل @ journey @ چیز خسته شدم. نوشتن هرگز موجب نگرانی نیست، اما من فکر می کنم خواندن در مورد سفر خود را خسته ام. من نمی دانم. من احساس می کردم که من بیشتر می خواستم اتفاق بیفتد، اما نه در یک راه پرماجرا. بنابراین، خوشحالم که من در نهایت از این لذت بردم؟ بله آیا من ناراحت شده بود آن را نمی رتبه چهار یا پنج ستاره؟ نه واقعا. من فکر نمیکنم که انتظار داشته باشم که آن را خیلی دوست داشته باشم. به خصوص از آنجایی که من چهار بار به آن رسیدم. حالا، آن را به دادن سری واقعی شانس! _________________________________ بررسی اصلی: 1 StarGuess من رفتن به یکی از آن چند نفر که از این کتاب نفرت دارند. آه خوب در دفاع من، من از Lord Lord of the Rings لذت نبردم، بنابراین واقعا انتظار نداشتم این را دوست داشته باشم ...

مشاهده لینک اصلی
هابیت و LOTR بسیار حیرت انگیز هستند که حتی در حال حاضر نیز در حال پیاده روی هستند، من همیشه وانمود می کنم که کوکی های تراشه شکلاتی من در واقع Lembas هستند.

مشاهده لینک اصلی
من آرزو می کنم این را در میان کتاب های نوستالژی کودکانه من شمارش کنم. به یاد داشته باشید تلاش می کنم این کتاب را در مدرسه ابتدایی بخوانم و متوقف شوم چرا که مناظر و پس زمینه های بسیار خسته کننده ای وجود دارد. من باید خیلی جوان بودم چون در همه چیز خسته کننده نیستم و همه ی مناظر زیادی را که فکر می کردم و فکر نمی کردم و هیچ زمینه ای ندارم. اما همانطور که خواندن ادامه دادم، این احساس به این معنی است که من این را خیلی قدیمی، نه جوان می خوانم. صدای راوی است عجیب و غریب، به طور کلی مبهم درخشان همهجانبه، اما گاهی اوقات به یک شخص محترم؛ آیا شما، خواننده، راوی و یا همدلی در این داستان افسانه ای هستید؟ این یک کتاب است که برای خواندن با صدای بلند * با صدای خنده دار (هابیت خراطی، موج های خشمگین، جادوگر خشمگین، تله های گنگ، جادوگران شاد و مظنون، گوزن های عجیب و غریب، Waving Wargs، اژدهار غرق شدن) و رقصیدن ابروها، با پتوهایی به شکل زمین . من آرزو می کنم که این مطلب به من خوانده شده است. فکر می کنم در مورد خواندن و دوران کودکی - والدینم گاهی اوقات با ما صحبت می کنند. من فکر می کنم بین حدود 4-6yo، مامان تصمیم به خواندن داستان های کتاب مقدس معمولا در اواسط روز که ما بچه ها در ما فعال ترین و شگفت انگیز بود، به طوری که کار نمی کند بیش از حد خوب است. بسیاری از نشت، اشک، سفارش به نشستن و گوش دادن که اثر متضاد داشت. Booooooring؛ مامان فقیر، در انتخاب مواد خواندن او. پدر نیز در اواسط روز بود، اما این چند سال بعد بود، شاید بین 8 تا 10 ماهه، زمانی که ما یک کتاب برای او آورده و خواهان خواندن آن بودیم. پدرم هرگز آموخته است که به صورت روان صحبت کند و یا به زبان انگلیسی بخواند، بنابراین کتاب ها از مجموعه ای از قصه های کره ای بود. ** برادر من و من به سختی می توانستیم کلمات را درک کنیم، اما ما از صدای صدای او شگفت زده شدیم. من نمی دانم اگر کسی با موسیقی کره ای سنتی آشنا باشد، اما دارای وضوح بسیار سنگین است (من فکر می کنم؟)، این پایان های طولانی یک یادداشت با زلزله ای که در گلو تکان می خورد؛ بابا وقتی صدای زنگ زرق و برق دار را می فهمد که از آن استفاده می کند، همه زده و فازی است که خوانش هایش را مسخره می کند. من فکر می کنم او با ما ازدواج کرد، برادر من و من تقریبا در حال چرخش به عنوان شانه های خود را در تصاویر روشن رنگی. کمترین جلسات خواندن موفقیت آمیز، او را متوقف کرد تا سعی در توضیح داستان در انگلیسی شکسته داشته باشد. تنها چند هفته قبل از این که تمام این تمرینات بی وقفه بماند و از خواندن به ما نرسید، تنها چند هفته پیش بود. من آرزو می کنم که ما قبل از خواب، به جای اواسط روز، بیشتر از کودکان خواندن داشته باشیم. آرزو می کنم که پدرم بیمار تر باشد. من آرزو می کنم او انگلیسی بهتر آموخته است، Hobbit را پیدا کرده، و آن را برای ما خواندن. من آرزو می کنم آرزو کنم آرزو کنم.این کتاب احمقانه من را دلیرانه برای دوران کودکی من هرگز ساخته شده است. آیا می توانم یک کلمه برایش بگویم؟ من حدس می زنم که باید در مورد کتاب خود تایپ کنم، چون اعترافات کمرنگ ترسناکی که به عنوان بررسی کتاب در خارج وجود دارد (که واقعا نیست، بررسی های غیر کتاب را دوست دارم، بیشتر میخواهم) است. موجودی صلح آمیز که به عنوان یک هابیت شناخته می شود (یک مرد کوچک با پاهای مودار بزرگ) ماجراهایی، دوستانه، قوی تر شده و به دوستانش ثابت می کند و سپس به خانه می رود. این یک داستان عالی است. از آنجا که تنها قرار گرفتن در معرض Tolkein (Tolkien؟) قبل از این فیلم های LotR بوده است، من در سبک سبک این کتاب غافلگیر شدم. خیلی ضعیف و بزرگ اما هنوز عالی است. من تعجب می کنم اگر Necromancer Sauron باشد. به یاد می آورید که گلوتام به یاد مادربزرگش است - آیا بعدا در مورد او بیشتر یاد می گیریم؟ از آنجا که ایوان فرصتی برای خواندن آن به عنوان یک کودک به من داد، من خواسته ام این را بخوانم که به بچه ی خودم بخوانم. آیا من می توانم بچه های دیگر را قرض بگیرم؟ ------------------ * و حالا من تعجب می کنم چقدر تحت تاثیر بررسی Ceridwens تحت تاثیر قرار گرفته، جایی که او توصیه می کند که بچه ها فقط خواندن به صدای بلند به آنها. همچنین، از بررسی ریچاردز، آن را مانند بچه ها نشسته هنوز همانطور که من برای این تصور فکر می کنم. ** فکر کردم پدر این داده شده بود دور! معلوم می شود، او مجموعه ای متفاوت از کتاب ها را به منزل گذاشت، درست مانند محبت ... آه خوب. به تازگی متوجه شدم که اینها هنوز در گوشه ای از خانه پدر و مادر قرار دارند. من می خواهم آنها را نجات بدهم.

مشاهده لینک اصلی
شاید یکی از اولین داستانهایی که من از آن آگاه بودم، شاید همراه با Charlottes Web، Hobbit، و یا وجود دارد و دوباره ممکن است. منتشر شده در سال 1937، من فیلم تلویزیونی متحرک تولید شده توسط Rankin / Bass در سال 1977 زمانی که من چهار ساله بودم خوردم. من یک آلبوم کودک آلبوم موسیقی متن فیلم گذاشتم و حتی برای نمایش و گفتگو به مدرسه رفتم. پدرم هرکسی را از J.R.R خواند تلکینز، پروردگار سه گانه حلقه ها بود، اما ما توافق کردیم که هیجان از هابیت، برتر از مکتب های سیاسی سه گانه بود. برای نخستین بار از منبع ادبی باز گشتم، اغلب به دنیاهای دیگر مانند یک کودک غرق شدم و در عین حال پیدا شدم که مانند بزرگسالان حساسیت داشته باشم. داستان طلایی با نقشه ای از ویلدرل آغاز می شود و یکی از مفاهیم بهتر باز می شود که در آن خوانده ام یک رمان: در یک سوراخ در زمین یک هابیت زندگی می کرد. هابیت در تمام جهات از ارتفاع چهار پا کم و پای مودار خویش محافظت می کند، هابیت در خانه های خوب در تپه ها یا زیر زمین زندگی می کند. آنها برای خوردن غذا، نوشیدن و جشن در میان همسایگان هابیت خود می مانند و از هر راه دیگری که می توانند از ماجراجویی لذت ببرند، در هابیتون ساکنند و از گربه های غول یا گرگ های ناخوشایند ممانعت نکنند. به غیر از خفاش، حبیبی ها هیچ راهی برای جادو ندارند. آنها به من از Munchkins از هاوایی یادآوری کردند. شخصیت اصلی ما، بیلبو Baggins، لیسانس، لذت بردن از زندگی فقط خوب زمانی که HES بازدید شده توسط جادو سرگردان گندالف، یک دوست خانوادگی که بیلبو دیده نمی شود از زمانی که او hobbit است. گاندالف قصد دارد بیلبو را در یک ماجراجویی بفرستد، نوعی که hobbits پدربزرگ Old Took گفته شده است که بخشی از آن است. بیلبو این روزنامه را رد می کند تا روز چای در روز بعد، وقتی که اولین یازده یازد دوروپ به او یک تماس اجتماعی داد: دوالین، سپس بالین، کیلی و سپس فیلی. به زودی، سوراخ هابیت با نوشیدن آبجو، خوردن کیک، سیگار کشیدن و آواز خواندن، با Dori، Nori، Ori، Oin و Gloin پر می شود. سپس Bifur، Bofur، Bombur و Thorin Oakenshield، رهبر Dwarves، Gandalf پیوستن در. سپس چیزی Thookish در او بیدار شد و او مایل به رفتن و دیدن کوه های بزرگ، و شنیدن کاج و آبشارها، و غارها را کشف و یک شمشیر به جای یک چوب رانندگی بپوشانید. او از پنجره نگاه کرد. ستاره ها فقط در یک آسمان تاریک در بالای درختان بودند. او از جواهرات کوتوله های درخشان در غارهای عمیق فکر کرد. ناگهان در چوب فراتر از آب، شعله بلند شد - احتمالا کسی که یک آتش سوزی را روشن می کرد - و او فکر می کرد که اژدها غارت بر روی هیل آرام خود قرار داده و همه آن را به شعله های آتش می کشد. او تکان داد؛ و خیلی سریع او به خوبی آقای Baggins از Bag-End، Under-Hill، دوباره بود. کوتوله ها برای ویلدرلند، بیش از کوه های غم انگیز آلوده و از طریق جنگل های مرگبار Mirkwood به کوه Lonely، که در آن پاداش خود را برای زنده ماندن این سفر ملاقات با یک اژدها به نام اسموگو است که در میان قلعه کوهستانی خانواده ثروت Oakenshield را غارت کرده است و همچنین ساکنان منطقه رودخانه روندی را ترور کرده است. به دنبال مشاور گاندالف برای سرقت برای پیوستن به حزب خود، هابیت توصیه شده است، با وجود نشان دادن هیچ یک از ستون فقرات و یا مهارت برای ماجراجویی که در سفر مورد نیاز است. گاندالف در روز صبح ژوئن به بیرون می رود، بیلبو همسایگان خود را برای یک سال نمیتواند ببیند. بیلبو با راه های خوب، مهمان های راحت و مردان دوستانه، الف ها یا کوتوله ها به نا آشنا می آید تا زمانی که حزب باید در اردوگاه وحشی. آنها در ابتدا در قفسه های سه تله، که بیلبو و دووف را در یک زمان می گیرند و در مورد چگونگی خوردن آنها، بحث می کنند، به مرگ می پردازند. در نهایت در آستانهی کوه تنهایی تنها با کمال میل به بیلبورو اطلاع داده میشود که تنها به کوههای مه آلود رسیده است، جایی که این حزب در شهر رایدلل توسط پادشاه الروند پادشاه، متحد گاندالف، که علیرغم تاریخی بی اعتمادی از کوتوله ها، نقشه ای را که منجر به کوه تنهایی و کلیدی در داخل شدن می شود، تفسیر می کند. با انجام سفر در کوه های مه آلود، رعد و برق از رعد و برق وحشتناک و سنگ های غول پیکر در حال غلتیدن بر روی تخته سنگ ها قرار دارد. آنها در پناهگاه در یک غار هستند، اما بد هنگامی که پناهگاه به حیاط جلویی یک حیاط خلوت تبدیل می شود، بدتر می شود. همه اما Gandalf دستگیر و به Goblin بزرگ، که با خشم و غضب غلبه بر زمانی که او شمشیر قتل عام را که کوتوله ها مسلح هستند بررسی می شود. جادوگر آنها را نجات می دهد، اما در غواصی که در تونل های تاریک فرار می کنند، Bilbo از هم جدا می شود. هابیت در یک دریاچه زیرزمینی به پایان می رسد، جایی که او یک حلقه اسرار آمیز را بازی می کند و با صاحب آن در چارچوب بهترین فصل کتاب می آید: عمیق تر اینجا در آب تاریک Gollum قدیمی زندگی می کنند. من نمی دانم که از کجا آمده، و نه کیست و چه کسی. او Gollum بود - به عنوان تاریکی به عنوان تاریکی، به جز دو چشم بزرگ دور چشم. او یک قایق داشت، و در مورد دریاچه کاملا بی سر و صدا راند. برای دریاچه این بود، گسترده و عمیق و مرگبار سرد است. او آن را با پاهای بزرگ آویزان کرد، اما هیچ یک موجی ساخته نشد. ...

مشاهده لینک اصلی
من خیلی خوشحالم که بالاخره چیزی درباره تولکر می خوانم! هابیت یک شروع عالی بود و من آن را فوق العاده یافتم. ماجراجویی بیلبو تا به اینجای من غلبه کرده است که به نظر میرسد تمام رویدادهای ناخوشایند و گاهی دلپذیر خود را زندگی میکند. همچنین بیلبو، من قطعا آن را به عنوان یک شخصیت محبوب دوست داشتم، آن را تبدیل به کاملا شجاع با وجود بودن Hobbit! پایان دادن به من نوستالژی قوی را به من داد، زیرا البته در صفحات آخر چیزی وجود دارد و شما نمی توانید بی تفاوت باقی بمانید. توقف بعدی شرکت حلقه است!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هابیت یا آن جا و بازگشت دوباره


 کتاب مرگ به سراغ اسقف اعظم می آید
 کتاب زمان لرزه
 کتاب خشم و هیاهو
 کتاب مشت مالچی عارف
 کتاب روزی که زندگی کردن را آموختم
 کتاب ماناموکی: افسانه ای از یک سرزمین آرمانی