کتاب سیرک میراندا

اثر کیسی بیزلی از انتشارات پرتقال - مترجم: ندا احمدی-ادبیات داستانی

تا حالا فکرشو کردین اگه دنیایی که همیشه فکر مي‌کردید جادوییه، تو واقعیت وجود داشته باشه چی می‌‌شه؟ «سیرک میراندا» جز اون دسته‌ کتاب‌هاییه که به ما مي‌گه دنیای جادو فقط مال کتاب‌ها نیست و یه وقت‌هایی درست چند قدمی ماست. و چقدر خوبه که بدونیم دنیایی که امید رو توی دل ما زنده نگه می‌داره خیلی هم از ما دور نیست.

این کتاب برای همه‌ی کسایی که به دنیای جادو اعتقاد دارن خوبه، همین طور کسایی که کتاب «پیترپن»، کتاب‌های «رولد دال» و حتی فیلمهای «تیم برتون» رو دوست دارن.


اوضاع زندگی "میکا" اصلن خوب نیست؛ پدربزرگش در حال مرگه و از اون بدتر اینه که سر و کله‌ی "عمه گرترودیس"، به بهانه‌ی مراقبت از پدربزرگ پیدا شده. اما در همین موقع پدربزرگ رازی رو برای میکا فاش می‌کنه که همه چی رو تغییر میده: سیرک جادویی میراندا، همون که پدربزرگ همیشه قصه‌هاشو تعریف می‌کرد یه سیرک واقعیه! یه سیرک جادویی با یه جادوگر واقعی…!


خرید کتاب سیرک میراندا
جستجوی کتاب سیرک میراندا در گودریدز

معرفی کتاب سیرک میراندا از نگاه کاربران
سیرک میراندا رو با هزار شوق و ذوق خواهرمو مجبور کردم بخره( بله، پولای خودم تموم شده بود زورم به بچه رسیده بود. :/ ) و با ولع شروعش کردم. شروعش خیلی عالیه. فضای داستانو خیلی دوست داشتم. ولی نویسنده اصلاً از پس بستنِ داستانش برنمی‌آد به نظرم. یه همچون سیرکی با اون گذشته- بسیار بسیار از جریان ویکتوریا خوشم اومد، نقطه‌عطف داستان بود و می‌شد خیلی حوادث دیگه هم بهش ربط داد- خیلی کودکانه، در واقع زیادی کودکانه رها شد. این‌قد ما درگیر سلامتی پدر میکا شدیم که سیرک اصلاً دیگه جذابیت نداشت. لایت‌بندر و آقای هد، عجب کاراکترهایی. و حیف این کاراکترها که این‌قد به حاشیه برده شدن، در حالی‌که خیلی می‌شد روشون کار کرد. به خصوص آقای هد، خیلی ماهیت سایه‌گون و مبهمی داشت.

فلسفه‌ی سیرک میراندا خیلی لذت‌بخش بود؛ اینکه سعی می‌کنن جادو رو توی دنیا زنده نگه دارن، هرچقدرم که افراد کمی فقط بتونن قبولش کنن. چیتسی- اگه اسمشو درست نوشته باشم، همون طوطیه، خیلی بامزه بود یا بی بی، کلاً خیلی می‌شد روی خودِ سیرک کار کرد. وقتی اسم کتاب@ سیرک میراندا@ست، آدم انتظار نداره با درگیری مداوم شخصیت با دنیای واقعی سروکار داشته باشه. فکر می‌کنی مسئله سیرکه. ولی سیرک جز توی پایان، محور اصلی قرار نگرفت.

بعد عمه گروترس.( وای خدا من با املای اینا خیلی مشکل دارم) وقتی فهمیدیم در گذشته ویکتوریا چه گندهایی به زندگی‌شون زده، رفتارهاش خیلی قابل درک شد و دیگه شخصیت نفرت‌انگیزی به نظر نمی‌رسید. اما نمی‌فهمیدم چرا این‌قد به خودِ پدربزرگه بی‌توجهه. اگه واقعاً واسه اون اومده بود خونه‌شون، چرا این‌قد با بیزاری رفتار می‌کرد؟ ینی دلبستگی‌ای بین این و داداشش نمی‌دیدی. انگار از سر وظیفه انجام می‌داد. راستش من همه‌ش فکر می‌کردم عمه گروترس یه جادوی خبیثی چیزی داره که این‌طوری شده و انتظار داشتم توجیه بشه چرا این‌قد با میکا و پدربزرگه بده. آخه جریان پرت کردنشم به خاطر اینکه ویکتوریا مجبور بشه بگیرتش، نصفه ول شد. دلیل کافی واسه نفرتش از سیرک و جادو بود. اما واسه رفتاراش با میکا و بابابزرگه، نه.

خیلی دلم می‌خواست امتیاز بالایی بهش بدم. اما الآن خیلی بین دو و سه موندم. برا من دوئه. ولی می‌خوام به چشم یه کتاب کودک نگاهش کنم و می‌بینم بازم خیلی نمی‌تونه سه باشه. سیرک میراندا با توجه به پایان‌بندی‌ش، می‌تونه مقدمه‌ی یه مجموعه باشه تا تو جلدهای بعد بیشتر متوجه‌ی @ سیرک@ بشیم. به نظرم خیلی فضای رنگارنگ و جون‌داری داشت که نویسنده درست ازش استفاده نکرده بود. فقط انگار فکر کرده بود خب، بچه‌ها سیرک دوست دارن. یه داستانِ سیرک‌دار بنویسم. :همر: من حتی فکر می‌کردم اینکه اسمش میراندائه، یه جریان خاصی داره. ولی حتی نفهمیدم چرا اسمش میراندائه. ینی سیرک هر اسم دیگه‌ای می‌تونست داشته باشه. چرا میراندا؟

یه سری فلش بک تو داستان بود که خیلی خوب بودن. اگه اونا بیشتر می‌شدن دیگه لزومی هم نداشت به جلدهای بعد فکر کنیم. فلش بکی که به جریان ویکتوریا زد و خرابکاری‌ای که کرد، و اونجایی که لایت بندر قدرتشو ازش گرفت، خیلی خیلی فوق‌العاده بود( تازه اصلاً من نفهمیدم لایت بندر که @ مردی که نور را خم می‌کرد@ بود، چطور تونست قدرت ویکتوریا رو بگیره؟! اگه باور ویکتوریا باعث شده بود جادوی پرواز داشته باشه، بعد ازون فاجعه هم که باورشو داشت. لایت بندر باورشو ازش نگرفت، جادو رو گرفت و بعد گفت رفیق، تو اشتباه ملتفت شدی. جادو مال تو نبود، مال باورت بود. :/ ) و واقعاً ناراحت شدم یه همچین چیزی فقط یه فصل از داستان بود. من دلم می‌خواست درباره‌ی لایت بندر و آقای هد خیلی بیشتر بدونم. مثلاً یادمه چیتسی می‌گفت لایت بندر، اسمیه که خودش روش گذاشته. و یه جوری گفت انگار قبلاً چیز دیگه‌ای بوده. دلم می‌خواست بدونم چی بوده. شخصیت‌ها خیلی توی این داستان حیف شدن.

+ میکا؟! آخه میکا؟! مشکل از منه یا شما هم فکر می‌کنین میکا اسم دختره؟ :/ یه چل صفحه اینایی خونده بودم فکر کنم که یه جا دیدم گفته پسر! من تا اون موقع فکر می‌کردم دختره! جدا از اسم، اصن رفتارهاشم به پسرها نمی‌خورد! میکا دختر بود! :/

مشاهده لینک اصلی
جادو، جادو، جادو.
@جادو@ گاهی همه‌ی اون چیزیه که ما نیاز به باورش داریم. در لحظات سخت زندگی و مواجهه با مشکلات، زمانی که درمونده می‌شیم و دیگه راهی برای نجات نمی‌بینیم، جادو و باورِ به جادو، امید رو برامون زنده می‌کنه؛ و یک کودک یا نوجوون به نظر من بیشتر از هر کس و هر چیزی، نیاز به همین باور و پرورش این قبیل خیال‌پردازی‌ها داره.

کتاب @سیرک میراندا@ برای بزرگسالان، با وجودِ در نظر گرفتن کشش داستانی و نقاط عطفش، خیلی مناسب شاید نباشه اما برای یک کودک یا نوجوون کتاب فوق‌العاده خوبیه. داستانش به طرز عجیبی من رو یاد @هری پاتر@، @هاگوارتز@ و متعلقاتش می‌انداخت؛ پلات داستانی مشابهی داشتن با این تفاوت که @هری پاتر@ داستان به مراتب منسجم‌تری داره و توجه به ریز جزییاتش مثال زدنیه و در هیچ کتاب دیگه‌ای شاید پیدا نشه، اما عمده‌ترین تفاوتی که می‌شه اشاره کرد، ضعف در پرداختِ شخصیت‌های @سیرک میراندا@ ست. خیلی بیشتر از این‌ها می‌تونست و می‌باید روی شخصیت‌پردازی کاراکترهای خوب و بالاخص کاراکترهای بد داستان کار می‌شد. برای مثال شخصیت @عمه گرترودیس@ حتی با وجود توضیحات فصل‌های پایانی اصلا قابل باور نبود و توی ذوق می‌زد. جا داره با توجه به پتانسیل خوب داستان، اگه دنباله‌ای براش نوشته می‌شه این اشکالات برطرف بشه. اما با وجود همه‌ی ایرادهای وارده، کتاب خوبی بود و من به شخصه حین خوندنش لذت بردم.

پ.ن: از اینکه @نشر پرتقال@ نواقص کارش رو با کتاب‌های جدید منتشر شده‌ش برطرف می‌کنه، نهایت لذت رو می‌برم و حس می‌کنم به عنوان یک خواننده اهمیت دارم و به نظراتم احترام گذاشته می‌شه.
دو نکته‌ی خیلی خوب چاپ در این نسخه، درج کردن رده سنی مناسب خوانندگان کتاب بر روی پشت جلد بود و دوم هم اضافه کردن اسامی به انگلیسی در پاورقی هر صفحه بود. شاید نکات ریزی باشن ولی به ارزش ناشر اضافه می‌شه و با همین قدم‌های کوچیک میشه سطح استاندارهای چاپ کشور رو به استادندارهای جهانی نزدیک کرد. در یک کلام که دم @نشر پرتقال@ گرم!

مشاهده لینک اصلی
پدربزرگ Micah Tuttles دارای یک راز است. هنگامی که او یک کودک بود، او یک سیر جادویی، سیرک Mirandus، که زندگی خود را برای همیشه تغییر داد. او آنجا یک جادوگر را دید که به او یک معجزه قول داد - معجزه ای که هنوز جمع نشده است. از زمان مرگ والدین مایکاه، او توسط پدر بزرگش ابراهیم بزرگ شده است و مایکا داستان هایی درباره سیرک میراند را زندگی می کند، عمه گرترودس اصرار دارد که این داستان ها بی معنی بودن خطرناک هستند. در حال حاضر افرایم در حال مرگ است، و او به نفع جادویی خود را از مردی که خمش نور است. به زودی مایکا و دوستش جنی به یک دنیا که طوطی ها پیام ارسال می کنند فرو می ریزد، فیل ها مشکلات حل مسائل را حل می کنند، جادو واقعی است و توهم بیشتر قدرتمند از واقعیت است. ارکاس میراداس برای کودکان پیش دبستانی که دوست دارند فانتزی خواندن افسانه ای است. این پر از شگفتی های تازه، طنز ملایم و شخصیت های دلسوز است. سیرک میرادو مانند هاگوارتز از هری پاتر، جایی است که شما بلافاصله می خواهید کشف کنید و احتمالا محل اقامت خود را در آن - ایجاد افسانه با شگفتی در هر چادر. من این کتاب را در دو شب به اتمام رساندم و هیجان زده شدم که نویسنده به نظر میرسید چیزها را برای یک عاقبت باز کند. اگر چنین است، بلیط من برای سفر دوم آماده است!

مشاهده لینک اصلی
من در این بررسی برای تقریبا یک هفته تمام هفته ترسم برای نوشتن آن نشسته ام؛ چرا که تقریبا هر فردی که می داند که چه کسی این کتاب را بخواند، در مورد آن پافشاری کرده است. صحبت در مورد بودن در خارج از یک نظر عمومی است. درست است، با توجه به همه این بررسی های پنج ستاره خشمگین و وزوز نیوبری، من به این انتظارات بسیار بالا رفتم. همانطور که من شروع به خواندن سیرک Mirandus، من بیشتر فقط احساس underwhelmed. این یک مفهوم جذاب است، اما هیچ چیز در مورد راه ارائه شده من را درگیر کرد. نوشتن کافی است، اما هیچ چیز برای دریافت فوق العاده هیجان زده در مورد. من ناراحت شدم چون خیلی فانتزی MG را خواندم و خیلی از آن خیلی بهتر از این اعدام شده است. من ناراحت شدم زیرا بسیاری از کتابهای واقعا عالی 2015 وجود دارد که این امر در مورد برتری به دست نمی آید. چرا وزوز نیوبی؟ برای حدود 1/3 کتاب، من فکر کردم که این تبدیل شدن به 3 ستاره نسبتا لذت بخش، اما اغلب فراموش شده است. سپس من شروع به آزار و اذیت شدم. یک خواننده شخصیت است. وقتی میخواهم یک کتاب بخوانم، میخواهم باور کنم شخصیتها واقعی هستند. مردم واقعی. تصمیم گیری واقعی این به این معنی است که آنها چه کسانی هستند. اگر یک کاراکتر چیزی را انجام دهد که برای اهداف طرح اهمیت دارد، اما به نظر نمی رسد که آنها به عنوان یک فرد معرفی شده اند، پس من شروع به ناراحتی می کنم. اگر دوباره و با هر شخصیتی در کتاب اتفاق می افتد، کتاب ها مرا از بین می برد. بیسلی داستان بسیار خاصی داشت که می خواست به آن بگوید، و شخصیت های او براق هستند. من فکر می کنم گاهی اوقات می توان یک تفسیر عمدی در یک کتاب بود، اما این در اینجا نیست. توسعه ی شخصیتی ضعیف آن. مایکا یک ظرف خالی است که خواننده می تواند خود را وارد کند. تمام شخصیت های حمایت کننده، کلیشه های کم عمق هستند که فقط زمانی کوتاه می شوند که از طرح های مورد نظرشان به حرکت در می آیند. من همچنین یک مسئله مهم را با این موضوع داشتم که چگونه کتاب را به @ good @ and @ bad @ تقسیم کرد. (کسانی که اصطلاحات مورد استفاده را استفاده می کنند، اما آنچه را که آن را جوشانده اند.) و اگر شما در حال حاضر در @ bad @ اردوگاه امید برای رستگاری شما وجود دارد. من واقعا لذت بردم از زمانی که نویسندگان MG تم های تیره و شخصیت های خود را در کتاب های خود قرار می دهند. آیا افرادی هستند که به طور متوسط ​​و بی رحمانه هستند که به افراد مورد نیازشان اهمیت می دهند؟ بله آیا افرادی وجود دارند که به انزجار و هرگز تغییر نمی کنند؟ دوباره بله اما راه همه اینها در این مورد ارائه شد، همانطور که با طرح و جادو گره خورده بود، واقعا راه اشتباهی را به من انداخت. همه این احساس را مجبور کردند. (به خصوص با توجه به این که من فکر می کنم که ما قصد داریم مثل پدربزرگ مایکاه ها را دوست داشته باشیم و او را به عنوان قهرمان ثانویه ببینیم، اما هیچوقت هیچوقت این کار را نکردیم .این پسر عالی نبود. آیا گاهی اوقات مردم بعنوان قهرمانان یا همدردانی فکر می کنند که سزاوار آن نیستند؟ ، این کتاب در این مورد اظهار نظر نکرده است. واقعا برای این مرد ریشه داشت. NO.) در انتهای کتاب من عصبانی شدم. شخصیت های مسطح و اعمال اجباری آنها که نتیجه آن را به پایان رسانده است، من را ترک می کند و مایل است کتاب را در کنار استخر کنار من نشسته باشد. (من خودداری کردم. این یک کتابخانه بود.) این باعث شد که من هم خیلی دلم برات تنگ شده بود. بیسلی سعی می کند با نمادگرایی او همراه با این خصوصی سازی اجباری بگوید؟ هدف آن چیست؟ این برای من خیلی خسته کننده بود.

مشاهده لینک اصلی
† ‡ OU O¹U UO§U † ‡ Ú © O§O کاربر ± Ù Ù Ú © انجمن وبلاگ © † Ù ... UOE UO¬UO§U † ‡ 4 OU OU ... ای

مشاهده لینک اصلی
من این کتاب دوست داشتنی (و در حال حرکت) (و خنده دار) را با پسران خواندم. اغلب اوقات می خواهم پشت سرم بنشینم و یک حرف کامل را بیان کنم. پس از آن یک صفحه بعد، پسران من در توصیف یا کمی از گفتگو با هم خواهیم ماند. بعضی از اشک های ریختن (توسط همه ما) وجود دارد، اما زمانی که ما تمام شدیم، پسرانم گفتند: \"امیدوارم یک دنباله ای داشته باشم!\" متشکرم، عزیزترین عزیز، برای این کتاب. همه شما بی صبرانه منتظرش بودید.

مشاهده لینک اصلی
این داستان کمی با کمی توالی فانتزی شگفت انگیز بود. هیچ چیز بیش از حد هیجان انگیز بود و آن را من را منفجر دور، اما من لذت بردن از فرار به سیرک برای مدتی است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سیرک میراندا


 کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
 کتاب فرزند نیل (دو جلدی)
 کتاب تصویر یک جنایت
 کتاب سرگذشت لافکادیو
 کتاب بازی استریندبرگ
 کتاب مسئله اسپینوزا