کتاب سامسای عاشق

اثر هاروکی موراکامی از انتشارات بوتیمار - مترجم: مریم عروجی-ادبیات داستانی

Samsa had no idea where he was, or what he should do. All he knew was that he was now a human whose name was Gregor Samsa. And how did he know that? Perhaps someone had whispered it in his ear while he lay sleeping? But who had he been before he became Gregor Samsa? This is revese Metamorphosis. A roach turns into Gregor Samsa unlike the Kafkaesque Gregor Samsa turns into roach. And this time the roach tries to figure out the ways to live in a human body.


خرید کتاب سامسای عاشق
جستجوی کتاب سامسای عاشق در گودریدز

معرفی کتاب سامسای عاشق از نگاه کاربران
Samsa in Love, Haruki Murakami
Gregor Samsa wakes up in a bedroom of a two-story house, sure of who he is but unsure of his surroundings. He is hungry, so he slowly goes downstairs to the kitchen, getting accustomed to moving his body. Food is already prepared on the table, so he eats everything. He then notices that he is naked, so he searches the house until he finds a gown. When the doorbell rings, he opens it to find a young, hunchbacked female locksmith who says that she is here to fix a lock in the house. Hesitant, he tells her that one of the rooms lock upstairs needs fixing. As they interact, Samsa notices that he is unable to understand some of the common words she uses. When she tells him that she needs to take the lock to her family of locksmiths for further work, he asks her why she rotates her arm so often. She says that her brassiere is uncomfortable on her; while telling him this she notices that he has a visible erection. Offended, she scorns him before he says that he has no idea what he is doing. Before she leaves, he asks her if she could return so that they could talk, as he is still confused about most of the world. She says perhaps they can do so when she returns the lock, before she walks back to her family through military-occupied Prague.
عنوانها: عشق سمسا؛ سامسای عاشق؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ تاریخ نخستین خوانش: بیست و هشتم ماه دسامبر سال 2015 میلادی
عنوان: عشق سمسا؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: عزیز حکیمی؛ نشریه الکترونیک، در 28 ص
عنوان: سامسای عاشق؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: آرزو مختاریان؛ تهران، افق، 1393، در 45 ص، شابک: 9786003530157؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ژاپنی - سده 21 م
عنوان: سامسای عاشق؛ نویسنده: هاروکی موراکامی؛ مترجم: مریم عروجی؛ مشهد، بوتیمار، 1393، در 48 ص، شابک: 9786007556207؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ژاپنی سده 21 م
از متن: حتی فکر کردن به او گرمابخش بود. دیگر از آن زمان به بعد آرزو نداشت که یک ماهی یا گل آفتابگردان باشد. از انسان بودنش خوشحال بود، البته راه رفتن روی دو پا و لباس پوشیدن دردسری بزرگ بود و هنوز چیزهای زیادی بود که از آنها سر درنمی‌آورد. با این حال اگر او یک ماهی یا گل آفتابگردان بود نه یک انسان محال بود که چنین احساسی را تجربه کند. پایان نقل از متن. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
‎دوستانِ گرانقدر، بیشترِ شما عزیزان با موضوعِ این کتاب آشنا میباشید.. موضوع تبدیل شدنِ سوسک به انسان است
‎آیا <سمسا> قبلِ از تبدیل شدن به انسان، یک حشره بوده است که از پرندگان، تا این اندازه ترس دارد؟! به هر حال «موراکامی» برخی از انسان ها را پست تر از حشرات و حیوانات میداند، چراکه «موراکامی» میگوید، آن موجود به انسان «مسخ» شده بود.. یعنی تبدیل شدنِ حشره به انسان که موجودی بی ارزشتر و پست تر است
----------------------------------------------
‎دوستانِ گرامی، این داستان چند ایراد و اشتباه دارد که چندی از آنها را برایتان مینویسم: «سمسا» هیچی چیزی را به یاد نمی آورد و بدنِ انسانی برایش عجیب و زشت و بی مفهوم است... حسِ گرسنه بودن را نمیشناسد، ولی خدا را میشناسد!!!! و از خدا میپرسد که من چه مدت خواب بودم؟! این بی معنی بود
‎ولی نویسنده به نکتۀ مهمی اشاره کرد، که گرسنگی بر هر احساسِ دیگری غلبه میکند، حتی حسِ کنجکاوی
‎سمسا به گفتۀ نویسنده هیچی نمیداند، حتی خوراکِ رویِ میز را با دست میخورد،.. ولی همین «سمسا» که هیچی مثلاً نمیداند، در فنجانِ قهوه شیر میریزد و مینوشد!!!! این هم بی معنی بود
‎من نمیدانم این چه معنی دارد! تلخیِ قهوه برای <سمسا> تازگی داشت، ولی با این وجود، او میداند که باید درون فنجانِ قهوه شیر بریزد و شیر قهوه درست کند! .... <سمسا> نمیداند که پستانِ زن چیست! و سینه بند چیست و به چه کار می آید! ... نمیداند تانک چیست! ولی در قهوه اش شیر میریزد!!! به نظرِ شما مسخره نیست؟!؟
***********************************
‎بهترین جمله ای که در این داستان خواندم، جملۀ زیر بود
‎شاید زحمت کشیدن رویِ چیزهایِ کوچک، تنها راهِ زندگی در جهانی است که دارد از هم فرو میپاشد
---------------------------------------------
‎امیدوارم این ریویو مفید و کافی بوده باشه
‎<پیروز باشید و ایرانی>

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب سامسای عاشق


 کتاب به آواز باد گوش بسپار
 کتاب خاطرات دایه
 کتاب رنجبران دریا
 کتاب آرزوهای بزرگ
 کتاب لانه گریورها (دونده هزارتو)
 کتاب بچه ها در جشن تولد