کتاب زن در ریگ روان

اثر کوبو آبه از انتشارات نیلوفر - مترجم: مهدی غبرایی-ادبیات داستانی

«زن در ریگ روان» نام رمانی اثر کوبو آبه است که در سال ۱۹۶۲ نوشته‌شده‌است. فیلمی نیز به همین نام با کارگردانی هیروشی تشیگاهارا از این داستان ساخته‌شده‌است. کوبو آبه به وسیلهٔ این رمان و فیلم شهرت جهانی یافت. این رمان اولین اثر وی بود که به انگلیسی ترجمه شد. قبل از دههٔ ۱۹۷۰ این کتاب به بیش از ۲۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده‌بود. این اثر وی یکی از مهم‌ترین رمان‌های ژاپن قبل از جنگ است. این رمان، تجربیات کابوس مانند یک معلم و حشره‌شناس به نام نیکی جامپی را روایت می‌کند که توسط گروهی از افرادی که پایین یک تپه شنی بزرگ زندگی می‌کنند به اسارت گرفته شده‌است.


خرید کتاب زن در ریگ روان
جستجوی کتاب زن در ریگ روان در گودریدز

معرفی کتاب زن در ریگ روان از نگاه کاربران
درسته طرحش خیلی برام نو و جذاب بود اما اون بخش توضیحات بسط داده شده راجع به مسائل مختلف از حشره شناسی،شن،رابطه جنسی و غیره داشت که آدم رو کلافه می کرد...
کتاب یه براعت استهلال هم داره چون اولش می گه که 7سال گذشته و مرد پیدا نشده اما خب نمی شه منکر تصویرپردازی و فضاسازی خوبش شد. نویسنده شن رو از ظریق توصیفاتش وارد حس مخاطب می کنه. دیگه بعد از اون شن رو حس می کنی.
یکی از جالب ترین موقعیت هایی بوده که یه نویسنده می تونه خلق کنه و درش رنج و تنهایی آدما رو نشون بده. اون تلاش سیزیف واری که مرد برای فرار انجام می ده. اون تنهایی زن و اهالی دورافتاده. اون تلاش سیزیف وار و عبث خود اهالی حتی که مدام شن ها رو جابه جا می کنن و این شن که نماد هر جبری می تونه باشه برشون حاکمه و مدام در تغییره و این اونان که باید خودشون رو باهاش وفق بدن و اون ها حتی مبارزه ای نمی کنن بلکه تسلیمن اما مرد چون تازه در این شرایط قرار گرفته مدام سر جنگ داره ولی وقتی می بینه که نتیجه ای حاصل نمی شه اون هم امیدش رو از دست می ده و کم کم تبدیل به همون انسان های تسلیم می شه که تا قبلش سرزنششون می کرد. بعد وقتی که آزاد هم می شه دیگه میلی به رفتن نداره میلی به پذرفتن این آزادی نداره.
دردناک ترین چیز همین خو کردن به زیر سلطه بودنه همین تسلیم جبر شدنه و بدتر از اون اینه که در راستای کمک به این جبر و سلطه تبدیل به نوکر بی جیره و مواجبش بشی و بخوای بقیه رو بیاری اسیر کنی برای حفظ این چیز.
بدون شک می تونم بگم این کتاب و موضوعش هیچ وقت از ذهنتون بیرون نمی ره. هیچ وقت.

مشاهده لینک اصلی
با خواندنِ این داستان اولین چیزی که به ذهنم رسید زندگی کنونی ما ایرانیان بود... اون دهکده رو ایرانِ عزیزم دیدم... و انسان هایِ گرفتار در گودال های شنی رو دختران و پسران سرزمین پاک ایران زمین دیدم... ایرانیانی که هر روزشان مثلِ دیروز است... گرفتار در تکرار و تکرار... همه افسرده و پرخاشگر... با این تفاوت که یکی بیشتر پول دارد و دیگری کمتر... با این تفاوت که اون مرد شکم دَل به واسطۀ طمع به درونِ چاله رفت... ما به بهانۀ چه رفتیم؟ چه به روزِ سرزمینِ ما آوردن؟ آیا ما همان مردم همیشه شاد در زمانِ بهرام گور و انوشیروان بزرگ هستیم؟ آیا ما همان ایرانیانی هستیم که بزرگترین مورخان جهان هم نتوانستن تعداد دقیق فستیوال ها و جشن هایِ ملی مارو اعلام کنن... همان جشن هایی که تعداد آن رو بیشتر از سوراخ های غربال یا اَلَک میدونستن... افسوس و صد افسوس

دوستان گرامی استفاده از شن روان واقعاً برای عنوان کتاب هنرمندانه بود... چراکه روان بودنِ شن بهتر میتونه این زندگی و تلاش رو نشون بده... حال اگر شن روان نبود و ثابت بود ... باز هم عنوانِ مناسبی میشد؟ بی شک جواب، نه... هستش

پیروز باشید و ایرانی


مشاهده لینک اصلی
از آنجایی که من چندین سال پیش به خواندن و به طور گسترده تر و به طور گسترده تر خواندم، Ive زمان بیشتری را صرف تجزیه و تحلیل ژانرهای مختلف، انواع نویسندگان و انواع ادبیات کرد. در جین اسمالیلز 13 راه نگاهی به رمان، او تعدادی از مشاهدات را در مورد چگونگی رمان های کلاسیک فرانسوی متفاوت از رمان های کلاسیک بریتانیا و نحوه رمان نویس آمریکایی از آن می کند. من به اندازه کافی در ادبیات فرانسه و بریتانیا به اندازه کافی به قضاوت در مورد اعتبار نقاط او، به غیر از توجه داشته باشید که بله، ویکتور هوگو و الکساندر دوما دارای تن است که به طور قابل توجهی متفاوت از، مانند چارلز دیکنز و جورج الیوت. که من را به ادبیات ژاپنی می آورد. از آنجا که چندین دوره در ادبیات قرون وسطایی ژاپن به عنوان یک دانشجوی دوره ی متوسطه در نظر گرفته شده است، تقریبا به اندازه کافی خوانده ام. تا کنون چند کتاب از هاروکی موراکامی، Battle Royale و در حال حاضر، The Woman in the Dunes خواندند. هوروکی موراکامی، کوبو آبه و کووشون تاکامی نویسندگان بسیار متفاوت هستند (همانطور که چارلز دیکنز و جورج الیوت نویسندگان بسیار متفاوت هستند)، اما رمانهای ژاپنی از رمانهای غربی کاملا متفاوت هستند. به این معنا نیست که آنها به سختی درک می کنند و یا اینکه آنها عناصر مشابهی از رمان های انگلیسی زبان ندارند: طرح، شخصیت، تم، داستان سرایی، و غیره. اما ادبیات ژاپن به نظر می رسد در این لحظه بسیار متمرکز شده و افراد تجربه از آن. توضیحات طولانی و توصیفی درباره جزئیات عرفانی در محیط کاراکترها و یا خاطرات ذهنی او، اغلب به سمت کنار زدن عجیب و غریب، تقریبا به نظر می رسد که نویسنده به دنبال توضیح این است که چگونه افکار شخصا در واقع کار می کنند (مانند زمانی که شما در حال تمرکز روی موضوع هستید ، اما به نوعی ذهن شما جهش ناخودآگاه را به یک موضوع کاملا غیر مرتبط مرتبط می کند). و این همان چگونگی خواندن زن در تپه ها است. داستان این است که یک معلم مدرسه ژاپنی و یک متخصص انطباق آماتور است که یک سفر آخر هفته به ساحل را می گیرد. او در یک روستای کوچک و بسیار فقیر اتفاق می افتد که توسط شنهای مخرب از همه طرف غرق می شود. نیاز به یک مکان برای اقامت برای شب، روستاییان پیشنهاد می کنند او را در خانه یکی از مردم محلی قرار دهید، که به نظر می رسد که یک بیوه زندگی می کند به تنهایی. خانه اش در پایین یک سد اسفنجی قرار دارد و تنها راه نردبان طناب است. معلم مدرسه مایه تاسف نمی داند چه چیزی در مورد این عادت یا شوم است تا زمانی که خود را به دام بیندازد. بقیه کتاب واقعا درباره افکار و تجربه های نیکی جومپس و البته شن و ماسه است. شن و ماسه در همه جا است Kobo Abe آن را توصیف می کند - تخلخل آن، ویسکوزیته آن، ویژگی های فیزیکی آن و همه جا آن است - نویسندگان گوتییک جو و فضای تاریکی را توصیف می کنند. در پایان کتاب، شما احساس می کنید ماسه خزنده تمام شکاف خود را، مالش پوست خود را خام، در موهای خود را، و تهدید به شما دفن. رابطه jumpeis با بیوه، که هرگز نامیده می شود، آشفته، جنسی، مبهم و مزاحم او طعمه برای دام است، و او به نوبه خود معذرت خواهی، آسیب پذیر، احساساتی و خجالت آور است. یکی از این تصورات او این است که کوبا آبه، به عنوان یک مرد ژاپنی از یک سن خاص، ممکن است همه زنان را به عنوان این افراد مبهم و غیر قابل اطمینان ببیند که به دنبال خنده های ناگهانی جذاب هستند و شما را به یک ماساژ تبدیل می کنند موجودات افسانه ای خطرناک شما را به جهنم تحریک می کنند. مطمئنا، شخصیت اصلی ما، جومپی، هرگز کاملا به بیوه به عنوان یک انسان دیگر ارتباط ندارد، اما به نظر می رسد که کاملا از مردم جدا شده است. جهان که ربوده شده است از خیلی چیز خیلی بهتر از جهان است که او در حال حاضر به دام افتاده است، جایی که او باید برای همیشه بشکه شن و ماسه نگه داشتن آن را از دفن زنبور عسل. این استعاره به نظر یکی از واضح ترین رمان بود، اما مطمئن هستم که بسیاری از افراد دیگر از دست رفته، و مانند رمان های ژاپنی ای که خوانده ام، احساس می کنم که تصاویر و نمادین زیادی در ترجمه گم شده اند. من واقعا نمی توانم بگویم چگونه در مورد این کتاب احساس کردم، غیر از این که تجربه خواندن جالب بود و داستان قطعا غریزی و عجیب و غریب و مبهم است، مثل یک فیلم کمی سیری. من قطعا آن را برای هر کسی که علاقه مند به نمونه برداری از ادبیات ژاپن است توصیه می کنم، اما صحبت از سورئال: آمده است، تمام Goodreaders خود را که این @ realistic realism @! Kobo Abe Haruki Murakami نیست. در این کتاب گربه ها یا جهان موازی صحبت نمی کنند. خوب، بله، بخشی از آن کمی ... عجیب است، اما چیزی نیست که دقیقا بدان معنا باشد. این واقع گرایی @ musique @ فقط به دلیل آن است که آن را در اسپانیایی یا ژاپنی، مردمی نوشته شده است!

مشاهده لینک اصلی
چه اتفاقی می افتد اگر در تعطیلات، شما ناپدید می شوید؟ چه کسی شما را از دست می دهد، آگهی های روزنامه را برای شما بفرستید، آگهی های گمشده را روی قطب های خود ببرید، پلیس ها را برای شما بشنوید؟ در آسمان شب، یک صدای پیوسته و متضاد باد از سرعت باد متفاوت است. و بر روی زمین باد یک چاقو بود که بطور پیوسته لایه های نازک شن و ماسه را می لرزاند، به عنوان روستایی از شن و ماسه از دست دادن امید. تنها وفاداری روستاها اکنون به بردگی تبدیل شده است. انموماتور ضعیف، مردی که در کشف حشرات جدید لذت می برد، مردی که شن و ماسه را مورد بررسی قرار داده است، اکنون در این گودال برف در تعطیلات خود سرگردان است. تعطیلات ناهنجار ضعیف که به شبانه روز در خانه یک زن مرموز فریب خورده است. او اکنون می داند: اگر زندگی تنها از چیزهای مهم ساخته شده باشد، خانه ای خطرناک از شیشه ای خواهد بود که به سختی می توان به راحتی آن را مدیریت کرد. اما زندگی روزمره دقیقا همانند سرفصل ها بود. و از این رو، هر کس که از بی معنی بودن وجود آگاه باشد، مرکب قطب نما خود را در خانه خودش قرار می دهد. @ او فرار می کند و اکنون می خواهد خانه باشد، اما به زودی متوجه می شود که او به دام افتاده است. در مرکز نومیدی و خشم او، زن مرموز او مجبور شده است که با آن زندگی کند. با هم، آنها باید در این شعله ای از شن و ماسه که از طریق هر منافذ و باران لانه می گذرد، زنده بمانند؛ شن و ماسه که باعث می شود آنها با حوله بر روی چهره هایشان خوابند؛ شن و ماسه که باعث می شود آنها را با چتر بر سر آنها بخورید. چه زمانی تمام غارها و همه چیزهایی که می توانید در فاصله ببینید، پتو شن و ماسه است؟ چه کسی شما را تبدیل می کند؟ این موضوع ناتوانی است که این کتاب را فرا می گیرد، شکل های مختلفی را می گیرد و به نظر ما به عنوان چیزی است که همه ما با آن آشنا هستیم؟ این کتاب تعجب آور است، کمی عجیب و غریب، تا حدودی دلگرم کننده و در لحظات خنده دار است. هنگامی که مجبور به تسلیم شدن، ظاهری غریزه انسانی انسان ها را نشان می دهد، ذاتا تند و گاهی نادان است. اگر چه اندیشه های جزئی در مورد معنویت، مرگ (و تجاوز معنوی) غیر قابل تحسین است و به احتمال زیاد، پریدن از یک ذهن به دام افتاده به نظر می رسد که موضع انسان به طور روان شناختی از اسارت است. چه واقعی و چه چیزی؟ و چه صدایی این است که گاه گاهی اوقات روایت می کند، که صدای تکراری و تکراری است؟ تنها عامل خاص حرکت آن بود؛ شن و ماسه ضدضربه شکل بود. @ این زن بدون شکل بود. پشیمانی من هرگز کاملا به شکل او نمیرسد، افکار او را میبیند، در مورد داستانش و داستان خانوادهاش (مشاهده اسپویلر) [به جز داستان مختصری از تراژدی شنهای که آنها را فاش کرد] یاد میگیرند (پنهان کردن اسپویلر)]. این زن عجیب و غریب افسانه ای قطعه ی پازل من بود، اما ممکن است که او نتواند شما باشد. شاید شما بتوانید او را از طریق شن و ماسه مشاهده کنید، یا شاید حضور غیر عادی او همه چیز شما باشد.

مشاهده لینک اصلی
شاید سه و نیم ستاره باشد. این رمان ژاپنی عجیب و غریب است. چیزی سورئال است خط مقدم و داستان: یک مرد یک روستا که در نزدیکی جبهه دریا قرار دارد زندانی است. او پایین یک گودال ماسه ای است که در آن یک بیوه جوان زندگی می کند. در اینجا او برای کمک به زن در جلوگیری از پیشرفت شن و ماسه ساخته شده است. همانطور که خانه (شن و ماسه) در مرز شهر و یکی از بسیاری از چنین خانه های گودال ماسه ای است، وظیفه اعضای خانه جلوگیری از پیشرفت تپه های شن و ماسه است. یا دیگر کل روستا زیر شن و ماسه خواهد شد. بنابراین روستاییان با ارائه غذا و نوشیدنی و نیازهای دیگر از آنها مراقبت می کنند. اما آنها باید بیهوشی مداوم انجام دهند. مرد به وضوح می خواهد فرار از چنین وضعیتی مانند برده را داشته باشد. این یک خط داستان ساده است و من احساس می کنم که این کار می تواند به خوبی انجام شود در یک داستان کوتاه و یا رمانتیک. رمان کمی بیش از حد طول می کشد و خواننده احساس می کند در داخل شن و ماسه خفه می شود. این ممکن است قصد نویسنده باشد. او می خواست خواننده احساسات فزاینده ای از مردم در شن و ماسه را احساس کند. اگر این هدف او بود، موفق شد. اما در طول زمان (پس از چند فصل) احساس تکراری می کند. آیا نمادگرایی برای کارهای روزمره زندگی روزمره ماست؟ مطمئن نیستم. اگر چنین است، این نمادین بزرگ است. در مورد کار روزمره او می نویسد: @ کار به نظر می رسد چیزی اساسی برای انسان، چیزی است که او را قادر می سازد تا تحمل طولانی از زمان .... تنها راه فراتر از کار از طریق کار است. این کار خود ارزشمند نیست. ما کار را با کار خود متوقف می کنیم. ارزش واقعی کار در قدرت است که خود را انکار می کند. @ کشتن خود و کار مکانیکی برای کشتن زمان. یک پیام قدرتمند از طریق کلمات و تصاویر (شن و ماسه پوشیده شده) بسیار قدرتمند بیان شده است. پس موضوع به دنبال همه چیز به عنوان یک کل وجود دارد. لحظه ای که ما فقط جزئیات خاصی را می بینیم، چیزی را از دست می دهیم. اما چگونه به یک زندگی نگاه می کنیم؟ ما ممکن است هرگز فرصتی برای نگاه کردن به کل زندگی ما نداشته باشیم. اما اجازه دهید نگران جزئیات جزئی نباشیم و آرامش خود را از دست بدهیم. در عوض ادامه آن را با سایه های دلپذیری که در آن یافت می شود، ادامه می دهند، به رغم ماهیت روزمره مرتبط با آن. آیا این معنی است؟ این نیز قابل درک است. سپس، به نظر می رسید که برخی از تم های بیشتر (نمادین). آنها با برخی از تفکرهای مبهم در مورد زندگی، مرگ، جنس، و غیره درهم آمیخته اند. من فکر می کردم این ها هرگز بخشی از داستان نیستند، بلکه به عنوان پر کننده های صفحه عمل می کنند. یا اگر آنها اهمیت خاصی داشتند، من از دستشان افتادم. در نهایت: همانطور که قبلا گفتم، اگر کوبو آبه آن را مانند یک داستان کوتاه نوشته بود، اثر آن بیشتر بود.

مشاهده لینک اصلی
اولین سال من در SFSU، من و هم اتاقی من تصمیم گرفتند که کتابهایی را که دوست داشتیم، به دیگران توصیه کنند تا بتوانند بهتر یکدیگر را بدانند. این نوع از فعالیت های شبه هومیوپاتی، شبه فکری دوستانه بود که از آن زمان به عنوان اصلی ترین رابطه ما تبدیل شده است. اولین کتابی که او پیشنهاد کرد،Woman در Dunes بود. من با آن مبارزه کردم و فکرمیع پایین تر احساس کردم. او دوست من بود و من می خواستم آن را دوست دارم. من واقعا سخت تلاش کردم من خوابیده ام سه بار خوابیدم من به یاد می آورم یکی از اواخر شب مست، از بعضی از نوارهای MUNI سوار خانه می شود، او از من می پرسد که من از این کتاب فکر کردم و از طریق تلاشی شایسته ای برای ستایش از شگفتی های موجود در کتاب می گذرد. فکر کردم او نا امید شده بود و من او را ناکام گذاشتم. وقتی کتاب را به پایان رساندم، تصمیم گرفتم که او را بشناسم و به او بگویم که واقعا احساس کردم. @ من نمی توانستم این کتاب را تحمل کنم، @ گفتم. @ آن خسته کننده و خسته کننده بود. @ من منتظر او بودم به من با اتهام احمقانه من، و برای دوستی ما به پایان برسد. در عوض، او خندید و گفت: \"ایا، من واقعا از این کتاب متنفرم. من فقط شما را خواندم که با شما فورا @

مشاهده لینک اصلی
کافکا در ساحل ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زن در ریگ روان


 کتاب جنگ فجیع جهانی اول
 کتاب سیلاب های بهاری
 کتاب چشم انداز شنبه ها
 کتاب بازار طاووس
 کتاب دوستت دارم دیگه!
 کتاب هیچ راهی دور نیست