کتاب زندگی عزیز

اثر آلیس مونرو از انتشارات ماهی - مترجم: مژده دقیقی-ادبیات داستانی

مجموعه داستان زندگی عزیز، که شامل یازده داستان کوتاه است، آخرین اثر نویسنده ی کانادایی، آلیس مونرو، است. داستان های این مجموعه در مناطق و شهرهای اطراف دریاچه هورن می گذرد و شخصیت هایش مانند شخصیت اغلب داستان های مونرو آدم هایی معمولی هستند.

آلیس مونرو، برنده ی نوبل ادبیات ۲۰۱۳، از بزرگ ترین داستان کوتاه نویسان معاصر است. این بانوی ۸۲ ساله در داستان هایش تصویری موشکافانه از زندگی روزمره شخصیت هایش ارائه می کند. او بیشتر به زندگی آدم های شهرهای کوچک و محل وقوع داستان هایش می پردازد. شخصیت های زن در داستان های مونرو زنانی با روحیه و تفکر پیچیده هستند.


خرید کتاب زندگی عزیز
جستجوی کتاب زندگی عزیز در گودریدز

معرفی کتاب زندگی عزیز از نگاه کاربران
خانم مانور عزیز، ما اغلب از نانا و پدر و مادر در Kincardine بازدید کردیم در حالی که در اوایل دهه 70 در لندن رشد کردیم. آنها منابع غنی Readers Digest، کتاب پازل جدول کلمات متقاطع و Geographics ملی را داشتند. در تمام این خواندن جدید، به عقب برگردیم و سپس به کتابهای خودم برگردم. من خیلی خوشحال شدم که ساعت ها روی نیمکت نشسته و بخوانم، در حالی که جذابیت زدگی خانوادگی در اطراف من را جذب می کند. آنها هر زمان به آرامی به من عادت می کنند، \"او در کتاب خود با بینی خود است.\" آنها شور و شوق عجیب و غریب من را تحسین می کردند، با نوعی محبت آمیز که جزئی ترین لبه بی قراری بود. این آغاز یک اضطراب بی رحمانه مادام العمر بود که به طور مستقیم در مورد «منافع شخصی من» مورد سوال قرار گرفت. «من دوست دارم بخوانم.». â € \"â €\" â € \"â € œthatâ € ™ ثانیه گفتگو توقف در جنوب غربی انتاریو، به شما بگویم. اما زمانی که شما در مورد آن نوع نگرش نوشتید، آن را از سایه ها و به نور آورد، من تقریبا احساس مشروعیت شده بود. هر زمان که یکی دیگر از کتاب های شما را خواندید، احساس هیجان از شناخت، احساس مانند زمانی که شما می بینید کسی که در تلویزیون میشناسید این خیلی آشناست و هنوز نمیتوانید واقعا به تلویزیون بپردازید. هر کس می تواند آنها را ببیند. توصیفات و داستان های شما در خیابان انتاریو به شدت آشنا هستند. پدرم و چند نسل بعد از شما از همان منطقه در جنوب غربی انتاریو بودند و شما فقط کمی بزرگتر از پدر من هستید. به نظر می رسد که شما یک پسر عموی دوردست در مورد همان نوع افرادی که از پدربزرگ و مادربزرگم در طول سال ها میشنوید، نوشته ام. نه تنها داستانها، بلکه آنهایی هستند که زمان ها و شخصیت ها را گرفته اید. من دنیای من و یا جهان را که من شنیدم، در داستان هایم منعکس می کنم، اما با دیدگاه کمی تغییر یافته یا شاید اضافی دیدم. و به نوعی آن را به من کمک کرد خانواده های خودم را در زمینه های بزرگتر ببینم. درهم آمیختگی هایی است که من به آن ادامه می دهم. در 30 سالگی یا 40 سالگی، پدربزرگ من سعی کرد و نتوانست در یک مزرعه سمنان کار کند، درست مثل پدرت. این فقط در خارج از Kincardine بود، نه چندان دور از جایی که شما زندگی می کردند. من تعجب می کنم که آیا آنها راهنمایی یا commiserations را به اشتراک گذاشته اند. پدرم با پیوستن به نیروی هوایی در 50 سالگی فرار کرد و پایگاه آموزشی او در کلینتون بود، جایی که در حال حاضر زندگی می کنید. او خانواده خود را آغاز کرد، و در غرب نیز در کوکس، در دو بلوک که در آن زندگی می کردید، به پایان رسید. سپس زندگی ما را به SW Ontario بازگشت، که به نظر می رسید، منطقه ای از لب های ریش و ریاکاری است. اما ما همیشه دوست داشتیم \"کینکردن\" را به عنوان کودکان و نوجوانان ملاقات کنیم. \"اکنون\" از دست رفته \"، پدربزرگ و مادربزرگ ما هر زمان که ما برمی گشتیم، عاشق شویم. هر غذا، پدربزرگ (گاهی اوقات نانا یا حتی عمه بسیار مروارید بزرگ ما) می گوید: \"خداوند، این غذا را برای استفاده ما برکت دهد و ما را به خدمت خود برکت دهد، آمین.\" برادر من و من به طور قاطعانه سرش را خم کرد ، اما دزدکی حرکت کردن را به یکدیگر می اندازد و به سختی فریادهای ما را با احترام بقیه خانواده خنثی می کند. ما به طور کامل قیاسی و حرف زدن از نماز را تقلید می کنیم. و این همه از همه به شدت از همه لذت بردند - هیچ جرمی داده نشده یا گرفته نشده است. پس پس از تمام این سالها خواندن و دوست داشتن کتابهای شما، خانم مانور، این تنها یک خط در داستان شما بود، «عمو جاسپر» € œLord این مواد غذایی را به استفاده ما و ما برای خدمات شما برکت دادیم، که من را به این سال های شگفت انگیز بازدید از پدربزرگ و مادربزرگ من در Kincardine خوش آمدید. آنها طولانی مرده اند، اما شما به طرز ناخوشایند، به نوعی، آنها را دوباره زنده کرد. این نامه برای تشکر از همه شما است.

مشاهده لینک اصلی
از کجا شروع کنم؟ من دوم Munro من و من احساس می کنم احساس آشنا، مانند احساس لبه لمس لمس نوار نوار چسبنده بر روی رول، راه، زمانی که همه چیز را مانند مرکز، یک چرخه که من دور محاصره، که Ive تا به حال با من تا مدت طولانی من نمیتوانم تصور کنم که پایان آن است. به نظر میرسد که داستانها همگی یکسان باشند یا به یکدیگر متمايل شوند - در حقیقت دور از آن! خلق و خوی هر یک به طرز شفافیتی متمایز است، من می توانم مونرو را در یک مطالعه سازمان یافته تصور کنم، انتخاب از گزینه هایی از رنگ های رنگی که در قفسه قرار گرفته است - آیا ما باید پرورش دهان و دندان را با یک پرش از نفس نفس بکشیم؟ تنوع ساختاری وجود دارد مونرو حتی با یک داستان افسون (وحشت زده) ما را تحریک می کند، بنابراین کتابچه های امتحان EFL علیه آن هشدار می دهند: من بیدار شدم و این همه آرزوی آرزو بودم. صبر کن. این یک ردیف کوچک است، اجازه می دهد آن را پوست کند. لبه مونرو ما را در اینجا ارائه می دهد عدم اطمینان بودن واقعیت و هویت زمانی که حافظه بی ثبات می شود و در نتیجه موجب می شود که ما نتوانیم از این نیمی از خواب بیدار شویم. تهدید انحلال توسط کمیک تیره و تار شده، اما در نهایت دلپذیر داستان دالی، که من به مادربزرگ من در ماشین خواندن. ما هر دو فکر می کردیم که یک فیلمنامه بزرگ ایجاد کنیم. بیشتر این داستان ها دارای لبه های خیره کننده ای هستند که بیش از آن ما به بی نهایت نهایی می پردازیم. در اکثر موارد، یک زن برای تجاوز به هنجارهای سرسخت جامعه محافظه کارانه شهر کوچک مجازات می شود. ابزار اصلاح بسیاری و متنوع است، اغلب آنها داخلی هستند - مکانیسم های خودسرانه ای از سوسیالیسم پدرسالارانه وارد عمل می شوند. دارای صداقت و درستی به جزئیات است که من به طور مداوم به آن اشاره می کنم: این همان راه است. اما طرح بندی این راه را نمی رود، آن همیشه تازه و شگفت انگیز است، صفحه تحریک شوک، قلب قطره ضرب و شتم و نژادها. تنها بافت زندگی روزمره است که کاملا واقعی است، بنابراین به خوبی پوشیده شده و به خوبی بر فریم های قوی از Munros مستقیم، جملات بی نظیر، صداهای آرام و روشن خود را که اجازه می دهد تا تحریک دقیق، و ایجاد زمینه های آرام و نور برای عجیب و غریب شکاف های ژنتیکی در مجموعه ای که دوره ای از تغییر ارزش های فرهنگی را بررسی می کند، اهمیت زیادی دارد. چند شخصیت جوان وجود دارد که با انرژی مخرب و تحریک شده، به خصوص مری، مخرب، مشتاق و مبهم Amundsen وجود دارد که، اگرچه وی ویین را به خانم هید تبدیل می کند، به نظر می رسد تلاش های سخاوتمندانه ای را برای حفظ جاه طلبی تهدیدش به وجود آورد. راوی استاد، داستان که در آن اخلاق پدرسالار مرگبار یک دوران گذار به خوبی بررسی شده است، همچنین دارای انرژی خاص و آزادی در مورد او است. این دختران جوان پر جنب و جوش و بی سر و صدا یادآور من Madwoman در اتاق زیر شیروانی است که در آن Gilbert و Gubar تقدیر خود را از غم و اندوه در بخشی از نویسندگان زن C199 برای دختران پر جنب و جوش مانند کاترین Earnshaw در Wuthering Heights برای قادر به رشد به استقلال و ذهنیت، به جای زندانی شدن از نقش های جنسی. در Haven به عنوان در داستان های دیگر، خواننده ناراحت نیست. من خودم را با حتی نکات ظریف از روایتان آشنا کردم، اجتماعی شدن را به پدرسالاری افزایش داد. مونرو نگران نباشید؛ تاکتیک او مقابله با آن است، و ارزش درمانی در این وجود دارد، یادگیری که چیزهای ناخوشایندی وجود دارد که کمک می کند تا با آنها برخورد کنید یا آنها را در جای خود قرار دهید. در یکی از مصاحبه های نیمه آوازی، Voices، راوی می گوید که چگونه پدرش به او کمک کرد تا افکار وحشتناکی را در قتل خواهرش به او بگوید که همه چیز به همین ترتیب است، بنابراین اطمینان حاصل کنید که این فکر ناخواسته هدف نیست . داستان مونروس گاهی با افکار ناخواسته و ناامیدی در راه های سودمند مواجه می شود. پریود و کوری با جنسیت در اطراف ناتوانی های جسمانی برخورد می کنند و فضای بحث را برای تفاوت های جنسیتی و طبقه اجتماعی به اشتراک می گذارند. فرضیه های فرهنگی در مورد تمایل مردی به امداد رسانی است، همانطور که در مورد زنان به عنوان مراقبان همدلی نیز می پردازیم. آموزش قطعه ای از مقابله ای با این داستان هاست که در آن معامله با یک مرد ظاهرا غیرمعمول است. همجنس گرایی اجباری او را بیشتر یا کمتر در حال اجرا از یک فضای ایمن به دیگری نگه می دارد، اما چنین آزادی به وضوح یک قاعده جنسیتی است - او کار را در هر جا پیدا می کند و (صریحا) قابل اعتماد است. یک زن تنها چنین تحرکاتی را ندارد، مگر اینکه شاید او یک کارگر جنسی باشد، که به هزینه اجبار اجتماعی می رسد. به طور کلی، داستان ها در هم آمیختن با یکدیگر، در سایه های شبیه و بر خلاف آن است. گاهی اوقات یک پاک کننده آفتابی وجود دارد، همانطور که در زن و شوهر دوست داشتنی در ترک مورلی. دنیای طبیعی، به زیبایی طرح شده، همیشه موجود و قابل توجه است (گاهی اوقات به نظر می رسد که همه چیز در مونرو قابل توجه است، هر جزئیات دارای یک عصب چندضلعی است، که بحث به من کمک کرد به خواندن)، هر چند مسلما آن را تنها یک بار، در پایان پراید مداخله می کند و کلمه آخرین، تعصب، مرموز و بی پاسخ را بیان می کند.

مشاهده لینک اصلی
چیزی که در بسیاری از داستانهای آلیس مانور اتفاق می افتد، یکی از موارد بسیار دلخواه است که تقریبا هرگز برای من اتفاق نمی افتد. این جلسات شانس که منجر به لحظات ظهور، آن تجربیات تبدیل شده است. من همیشه فکر میکردم که یکی از آنهایی که در بعضی از دوران جاده ها هستند نیز داشته باشم. یا یک فرد فراموش شده نام من را در یک جمعیت فراخواند. یا یک نام خاص، یک صدای، خاطرات یک گذشته گذشته را جرقه می زند. چیزی است که منجر به بازنویسی داستان های زندگی می شود. و این تفاوت که باعث می شود! در کل منه چیزی که عادی و بزرگ است. این ها برخی از چیزهایی هستند که به کاراکترهای مونرو، Life Life می رسند؛ تمام زندگی خود را در اطراف چنین تجربیات شکل می گیرد. آنها در آنها بدون آن ناراحتی یا غرورآفرینی غلبه می کنند که آنها را از داستان های داستان می سازد، ارزش نوشتن یک داستان خوب را داشته باشد. هیچ چیز از این تخیل در مورد آنها وجود ندارد. و راه Munro می نویسد، نمی توان با نوآوری سبک او نگران شد و یا جیغ کشیدن در جالب به نظر می رسد اصطلاحات او خواهد شد. اما آه چگونه او می نویسد! با آن جملات زیبا و پیچیده که پیچیدگی های عادی را بررسی می کنند. از بعضی از عادت های عجیب و غریب، هرگز به نوشتن در عادت ماهانه خود فکر نمی کنم. از جزئیات کوچکی کوچکتر از زندگی. زندگی به عنوان آن در اتاق نشیمن، آشپزخانه، خانه های روستایی، مراکز بهداشتی و درمانی، در کنار هم، در میز کار نویسنده، در میز غذاخوری پخش می شود. در هتل ها، اتاق های اجاره شده، آپارتمان ها با دیدگاه ها، در تنهایی مفرط خانه های بزرگ. در آن سالهای اولیه دوران کودکی، زمانی که برخی از ترس های کودکانه شروع به زندگی در گوشه ای از ذهن می کنند، ما را تنها در شب های بی خوابی تحسین می کنند. در جوانان، زمانی که عشق ما را در مکان های غیر منتظره پیدا می کند، ما را در لحظات غیر منتظره ای ترک می کند. در عصر سنی، زمانی که مرگ مورد نظر و آماده باشد. هنگامی که گذشته در قالب یک فروشنده با موهای احمقانه و لانه فوق العاده ای از چین و چروک بازنگری می شود. و چگونه برخی از تصاویر عادی از زندگی می تواند به یک تجربه شخصی شدید تبدیل شود. بعضی مواقع خاطره ای باقی می ماند که ما به زندگی نگاه می کنیم. مجددا و با همه تغییرات و رنگ آمیزی حافظه و تخیل باید مجددا ارائه دهیم. برای مونرو، این تصاویر در سه قطعه سهبعدی اش ذخیره شده است. او به من یادآوری می کند که چطور همه ی ما چنین تصاویری داریم، مانند فصل های غیر ارادی. که در برخی مواقع، باید با خیال راحت برای گذراندن و یادآوری در زندگی شهری خودمان، با هم ترکیب شوند.

مشاهده لینک اصلی
3 ستاره ای بسیار جذاب و قابل یاددار @ من این را در ساعت 245 می نویسدم و ما در کلبه ی ما در دریاچه هورون بودیم و آن روز و شب و شب من مورد علاقه من بود و روح آلیس مونرو در همه جا امروز بود. شریک زندگی من در دوران کودکی خود در شهر وینگهام انتاریو زمان زیادی را گذرانده است (این جایی است که آلیس مونرو رشد کرد) و ما با خواهرش که نزدیک کلینتون انتاریو زندگی می کرد، زندگی می کردیم. آنها هر دو هوادار گرم هستند و به بحث و گفتگو در مورد هنر آلیس و داستان های مورد علاقه ی او در مورد او گوش فرا دادند. هنگامی که ما به کلبه ما بازگشتیم، بسیار عاشقانه و طوفانی و سرد بودیم و برای پیاده روی سه ساعته در کنار ساحل رفتیم و به جنگل رسیدم و متوجه شدم که چرا من انتاریو را دوست دارم، هرچند من پدر و مادر مهاجر از مدیترانه هستم. انتاریو بسیار تازه، فراوان و زیبا است. خارج از بیرون از تورنتو خیلی سبز است و من با قدردانی بسیار از زندگی در این استان فوق العاده پر شده بود. پس از پیاده روی شریک زندگی من در مورد تجربه من از زندگی عزیزم خواسته است و من شرمنده می گویند که این اولین آلیس خوانده ام. من واقعا دو داستان را دوست داشتم (4.5 ستاره) و خیلی دوست داشتم دو نفر دیگر (4 ستاره). در راه سخاوتمندانه او پیشنهاد کرد که آنها را در حیاط خواندن به من بخوانند و توسط باریتون غریب و غم انگیز به او خیره شدم. شگفتی آلیس از طریق اثر سه عینک ری اشلین روشن می شود. من به سادگی یک بیانیه مختصر در مورد هر یک از داستان ها ارائه می دهم و به ویژه در اطراف داستان هایی که به ویژه برای آنها اهمیتی ندارم، احساس احمقانه می کنم. حتی این نظرات جزئی از من را به خصوص پس از بسیاری از افراد محترم به او در بسیاری از موارد افتخار کرده است. با این حال، من باید به خودم اعتماد کنم و در حقیقت داستانهایی که متوسط ​​بود، آنهایی را که دوست داشتم حتی بیشتر شگفت انگیز میشد، مخصوصا بعد از اینکه من شنیدهام که شریک من را میشنیدم. در اینجا آمده است: ژاپن - 4 ستاره داستان در مورد چگونگی درک ما به سختی خودمان و تغییرات دائمی در احساسات، خواسته ها و شیوه های زندگی در جهان وجود دارد. ایمونسدن - 4 ستاره معلم جوان که توسط عاشق قدیمی اش در شهر شمالی انتاریو در پایان جنگ جهانی دوم رها شده .... غمگین، نامشخص، بی نظیر بودن Maverly- 3.5 ستاره داستان در مورد اتصالات ظاهرا تصادفی از آشنایان و تاثیر قابل توجهی که آنها می توانند در زندگی ما داشته باشد. Gravel - 3 ستاره به دنبال یک فاجعه خانوادگی با چشم بزرگسالان. هانن 2.5 ستاره داستان متوسط ​​در مورد مرد وحشیانه کنترل و او همسر خجالتی. Pride - 4.5 ستاره (fave in collection) یک داستان عاشقانه پلاتونی بین یک مرد رنجور و یک زن ثروتمند پایین. زیبایی ارائه شده و پررنگ. کوری - 4.5 ستاره (دومین عروسک در مجموعه) عشق ربوده شده می تواند خیلی گران و ویرانگر باشد. آیا تا به حال می تواند بهبود یابد؟ آموزش 3.5 ستاره زندگی سرگردان تنها یک سرباز مورد آزار قرار گرفته است. در منظر دریاچه - 2.5 ستاره داستان بسیار موفق در مورد dementia.Dolly - 2 ستاره زن و شوهر سالخورده رفتار نابالغ. این یکی برای من غرق و باورنکردنی بود. چشم - 3.5 ستاره دختران پنج ساله ابتدا با مرگ زندگی می کنند. امروز - 3 ستاره دختر جوان نوجوان مبارزه با بی خوابی و افکار وسواسی پس از عمل جراحی می کند. ویروس ها - 3 ستاره دختر جوان، راه های بزرگسالان را کشف می کند به خصوص جوانان. زندگی سالم - 3 ستاره بازخورد در زندگی. چه کسی می دانست که 3 ستاره می تواند خیلی خوب لعنتی؟ شب بخیر من باید بخوابم

مشاهده لینک اصلی
*** *** SPOILERS *** (کتاب رها شده در صفحه 133، پس از داستان 5.) چیزی است که برای یک داستان آرام گفته می شود، نوعی که به آرامی باز می شود، که باز است. این برای داستان کوتاه مونروس درست است. در سمت چپ، این نوع داستان می تواند پانچ چشمگیر را نداشته باشد، هیچ احساسی قوی در خواننده نداشته باشد و به نظر بی معنی باشد. این نیز مربوط به داستان مونروس است. هر یک از داستان های خردمندانه داستان های تقریبا 20 تا 25 صفحه ای در اطراف یک شخصیت زن متمرکز می شود که لحظه ای غیرمنتظره ای را تجربه می کند که به جای اینکه فریاد زد، زمزمه می کند. برخی از این آگهی ها در حال تغییر هستند، اما در بسیاری از (اولین و پنج) داستان ها، وحی یک مقطع ساده و ضد کلامی است. محل مونورس دارای پتانسیل بسیار خوبی است، اما بعضی از آنها هرگز به طور کامل عمل نمی کنند؛ برخی از آنها قوی تر خواهند بود اگر بر شخصیت متفاوتی متمرکز شوند؛ و دیگران شخصیت هایی را نشان می دهند که انگیزه های آنها کاملا معلوم نیست. یکی از داستان های اولیه نمونه ی اصلی این نکته است. یک لیسانس مرفه ناگهان عجله می کند تا با یک زن جوان ازدواج کند و تنها چند دقیقه بعد، سردرگم شود و ناگهانی خفه شود. داستان به پایان می رسد در اینجا بسیار ناگهان با هیچ بسته شدن. این مونرو خود را به طرز ماهرانه ای روایت می کند، به طوری که حوادث را به صورت فزاینده ای به نمایش می گذارد، فقط می تواند برای این چرخش عجیب و غریب در نتیجه نتیجه بگیرد. یکی دیگر از داستان های مربوط به خودکشی باید با شدیدترین احساسات روبرو شود، اما نه تنها شخصیت هایی که به طرز عجیب و غریبی جدا شده اند، داستان خوانندگان را در فاصله ای قرار می دهند تا آنها را مستقیما در قلب خود بچسبانند. این داستان در کنار نقاط ضعف و قوت، و زمانی که خودکشی رخ می دهد، بی معنی است - همانطور که در ذهن فقیر در طرح بزرگتر؛ شخصیت به سادگی این کار را می کند، اما Munro هرگز انگیزه کاراکتر را اصلاح نمی کند. به نظر می رسد که این فرض، به لحاظ روانشناختی پیچیده است، برای یک فریم رمان. تمام پنج داستان اول به طور کامل فاقد تعلیق، حرکت رو به جلو و انگیزه های روشن است. عدم انگیزه ممکن است بزرگترین مشکل باشد. مونرو انتظار دارد خوانندهش به سادگی قبول کند که کاراکترهایش کاری انجام میدهند. شخصیت های او نه به شدت کشیده و نه واقع بینانه است. یکی از شخصیت های ناخوشایند یک رابطه است، زیرا به دلیل اینکه @ یکی دیگر از شخصیت های مردانه همسران خود را خواهر زاده نشده است به خانه خود هم دعوت می کنند @ چون چون @ هیچ پاسخی به @ چرا، @ پشت این رفتارها، حتی اشاره ای به یک پاسخ، به این معنی است که این داستان ها نه تنها بسیار ناقص هستند، بلکه بسیار حساس هستند. شاید مونرو به دنبال یک هوا از رمز و راز بود، یا شاید به نظر او ادبیات بیشتری برای ترک یک داستان باز پایان دهد. خلاقیت هایش، زندگی واقعی را آشکار نمی کند، زیرا همیشه دلایل، با وجود کوچک بودن، در پشت اقدامات وجود دارد. این دوگانگی مانند این واقعا در مجموعه ای تحت عنوان \"زندگی سالم\" جای ندارد. ماتریکس از توصیف های خلاق باعث می شود که قابل درک باشد که چرا مونرو طرفدارانش دارد (به عنوان مثال، سن بچه ها، کیتس هیچ مشکلی با یکنواختی نداشت. در واقع آنها آن را پذیرفتند، غرق در آن شدند و واژه های آشنا را در اطراف آنها قرار دادند، مثل اینکه آنها یک آب نبات بودند می تواند برای همیشه بماند. @)، اما اینها هرگز نباشند و خیلی از استثنا به جای حکومت. مونروس به طور کلی نگارش قابل توجهی نیست، بلکه به لحاظ ظاهری عجیب و غریب است. فرمت داستان کوتاه سخت است، تا مطمئن شوید. این فرض باید به اندازه کافی ساده باشد که فقط در چند صفحه قابل تحقق باشد، اما ساده نیست که خسته کننده و فراموش شود. مونرو ممکن است جایزه نوبل را در سال 2013 به دست آورد، اما او هنر هنر کوتاه را ندیده است. او می تواند روایت او را به نحوی ساخت کند که خواننده می داند چه اتفاقی می افتد بدون آنکه به طور مستقیم گفت؛ او هرگز در توضیح بارگزاری نمی کند - و این قابل تحسین است - اما جاه طلبی هایش خیلی زیاد است. مضامین او برای چند صفحهای بسیار پیچیده هستند تا عدالت را به کار ببندند، و داستانپردازیش به طور کامل فاقد نیروی لازم برای گرفتن خواننده است و اجازه ندهید. حکم نهایی: بدون تردید، به جای آن بخوانید: قرعه کشی و داستان های دیگر و گردنبند و داستان های کوتاه دیگر.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب زندگی عزیز


 کتاب گنجینه کیهانی
 کتاب هولوگرامی برای شاه
 کتاب خانه ی خودمان
 کتاب تروریست خوب
 کتاب قلعه مالویل
 کتاب برف سیاه