کتاب ربه کا

اثر دافنه دوموریه از انتشارات جامی - مترجم: حسن شهباز-ادبیات داستانی

شب گذشته به خواب رفتم و دوباره به ماندری رفتم. .

این رمان در مونت کارلو شروع می شود، جایی که قهرمان ما با ماشیم وین ویمز، ناف خجالتی و پیشنهاد ناگهانی ازدواج، پاهای خود را بریده است. او یتیم شده و به عنوان یک خانم لیدی کار می کند، او به سختی می تواند شانس خود را باور کند. تنها زمانی که آنها به املاک کشور عظیم خود می رسند، او متوجه می شود که یک سایه همسر دیرین خود را بر سر زندگیاش می گذارد - او را با یک بدبختی که تهدید می کند ازدواج آنها را از فراز قبر نابود کند، به ارمغان می آورد.


خرید کتاب ربه کا
جستجوی کتاب ربه کا در گودریدز

معرفی کتاب ربه کا از نگاه کاربران
[تصویر خطا] تیره، گوتیک، مرموز ... شما می توانید تمام این را در مورد ربکا می گویند، اما من باید بگویم که هیچ کدام از این واقعا عدالت کتاب. بله، آن را به آن تاریکی. یک داستان از همسر دوم ... عروس جوان و ساده لوح قدرتمند و قدرتمند Maximus deWinter. یک قهرمان غم انگیز که همسر اولش کمتر از یک سال پیش فوت کرد. مکسیم به نظر می رسد در نوبت ویران، عصبانی، و در مورد ربکا اشتباه است. و به نوبه خود، قهرمان ما ... ما هرگز نام نامزدی را یاد نمی گیریم ... چه چیزی را با آن؟ دوست گرامی GR من نظریه او را به من داد و از صمیم قلب موافقم که این بی نظیر بودن راهی برای این زن بود که هویت خود را از دست بدهد، غوطه ور شده در جهان که در آن برای همیشه در سایه زن باقی می ماند قبلا پیش آمده بود ... Rebecca.RebeccaREBECCAREBECCAI تقریبا از نام بیمار بود. روح استعاری او در همه جا بود. @ عزیزم، من نمی خواستم درباره ربکا فکر کنم. من می خواستم خوشحال باشم، ماکسیم را خوشحال کرد، و من می خواستم که ما با هم باشیم. آرزوهای دیگر برای قلب من وجود نداشت. من نمیتوانستم به آن کمک کنم، اگر در افکار، در رویاها به من آمد. من نمی توانستم به آن کمک کنم، اگر احساس کردم مهمانی در منبری بود، خانه ام، راه می رفتم، جایی که او دزدیده بود، استراحت می کرد، جایی که او آنجا بود. من مانند یک مهمان بودم، وقت خود را صرف می کنم، منتظر بازگشت میزبان هستم ... @ ممنون، قهرمان (که به عنوان خانم داییمر نامیده می شود)، بسیار شلوغ است. او دقیقا نوعی از شخص است که اجازه می دهد خودش را در پس زمینه قرار دهد. از خدمتکاران، اشاره ای به مباحثاتی که به وسیله یMrs انجام شده است. De Winter @ (به عنوان مثال، REBECCA!)، به خانم Danvers، خانه داران خزنده به طرزی شگفت انگیز به خانم DeWinter ناراحت کننده در خانه جدید خود را. حتی مکسیم در بعضی مواقع باعث شده است که محل او را در زندگی جدیدش مورد سوال قرار دهد. گاهی اوقات او برای او به شیوه ای ظریفانه دست زده است، اما اغلب او شخصیت غیرواقعی است، شوهر غایب، و حتی به عنوان خانم deWinter اعلام عشق و محبت نابالغ، ابدی، من نمی توانم کمک کنم، اما احساس نگرانی در مورد او. به نظر می رسد که همیشه بین دیوار او و همسر جوان جدید او وجود دارد. نه تنها او دو بار سن خود را دارد، بلکه بیش از پیش به گذشته اش ادامه می دهد. @ او به من تعلق ندارد، او متعلق به ربکا بود. او هنوز درباره ربکا فکر کرد. او هرگز به خاطر ربکا دوست نخواهد داشت. خانم دانوره گفت: او هنوز در خانه بود. او در آن اتاق در جبهه غرب بود، او در کتابخانه، در اتاق صبح، در گالری بالای سالن بود ... و در باغ، و در جنگل، و در پایین کلبه سنگ در ساحل. قدم های آن در راهرو صدا می زد، عطر او روی پله ها تنگ می شد. خدمتکاران دستور دادند که دستور غذا خوردن او را داشته باشد. گل های مورد علاقه اش اتاق را پر کرد ... ربکا هنوز معشوقه مندللی بود. ربکا هنوز هم خانم د ویمنت بود. بزرگترین چیزی که در مورد این رمان است این است که همه چیز به اندازه ی آن نیست. در حقیقت، تقریبا هیچ چیز نیست که فکر می کنید. و در حالی که هفتاد و پنج درصد از این کتاب به اثبات رسیده است که خود قضاوت کردن و ضعیف بودن قهرمان چیست، آخرین کتاب از تمام مفاهیم شما دور می شود و آنها را به اقیانوس پرت می کند تا با ربکا غرق شود !!!! Danvers هنوز هم خزنده و بد است، اما من فکر می کنم در بالاتر از همه، فقط دیوانه است. ماکسیم در همه بی تفاوت و یا غیرمعمول، یا حتی ناخوشایند نیست. در حقیقت، گاهی اوقات فکر می کنم او آسیب پذیرتر از خانم deWinter است. اسرار در داخل سالن ماندلی وجود دارد، این خانه زرق و برق دار و پرتلاطم در میان باغ های سرسبز و در کنار دریا پر سر و صدا وجود دارد. صادقانه بگویم، من انتظار داشتم که خانه تپه گوتیک تاریک و خسته کننده، شبح وحشتناک و ترسناک باشد، اما این طور نیست. ماندری در واقع به عنوان زیبا و تصفیه شده، به خوبی اجرا می شود و املاک و احترام ... تقریبا کمال. همانطور که آنها ربکا را در نظر گرفتند، این انگلیسی به عنوان کمال نزدیک به نظر می رسد. به این ترتیب، ماندلای توصیف شده این است: [خطای تصویر] اما احساس ماندللی این است: [خطای تصویر] از آنجا که کل رمز و راز و تعطیل در پشت این کتاب موجب زلزله وحشتناکی برای ازدواج وینترز میشود، هر کلمه را از بندگان، دوستان خود و حتی هر یک از دیگر، به عباراتی با معنای پنهان و برنامه های پنهان. چطور باید قهوه پیروزی را به داستان ثروت تبدیل کرد تا این دختر جوان تنها در جهان باقی بماند که چشم مرد ثروتمند و خوش تیپ را ببیند ... نه، نه، نه ... آن را به چیزی تاریک تبدیل کرده است. می بینم که چگونه این یکی از کتابهای تعریف شده قرن بیستم بود. فقط کمی عجیب تر از کلاسیک های قدیمی تر، عاشقانه تر، عجیب و غریب تر (او دست خود را بر روی زانو قرار می دهد، آه من!)، حیرت انگیز تر و شاید کمی کم PC. اگرچه قطعا PC توسط استانداردهای امروزه نیست. اما اصطلاح و پروس بسیار ساده تر از بسیاری از کلاسیک هایی است که به تازگی خوانده شده اند و رمز و راز پیرامون مندللی و این مجموعه عجیب و غریب مردم واقعا فریبنده است. من اصلا تمایلی به این که همه اسرار را دوست داشته باشم، و اجازه بدهید به شما اطمینان بدهم ... بالاتر از همه؛ عاشقانه و تعلیق، این است که برای اطمینان یک رمز و راز. آشکارا بر روی آیات وجود دارد. من...

مشاهده لینک اصلی
چند بار بعد از علامت گذاری یک کتاب به @ خواندن، آن را در قفسه من نشسته تا زمانی که من فراموش کرده ام چرا من آن را برچسب گذاری، و بنابراین شروع به خواندن، سرد است. این یکی از آن زمانها بود و من از آن خوشحال شدم. ربکا یک داستان غم انگیز است، همه موثرتر است وقتی خواننده نشانه ای از آنچه در پیش است آمده است. من عاشق پاراگراف افتتاحیه هستم ماندرلی یک نام زیبا و یک اسرارآمیز است. در این نقطه، من فکر کردم که راوی یک پیرمرد بود، به دنبال یک زندگی بود که زمانی شگفت انگیز بود تا زمانی که چیزی غیرمعمول اتفاق افتاد ... این اولین تعجب من بود. وقتی راوی، که در واقع جوان است، به داستانش گفت، به شرایط جین آیرس یادآوری شد: یک زن جوان دیگر بدون خانواده، که باید راه خود را به تنهایی در جهان انجام دهد. جین ایر به عنوان یک فرماندار استخدام شد، در حالی که راوی ما همراه همسر یک زن آمریکایی است. هر دو ناراضی هستند اوه، اما این 1830 نیست - بیشتر شبیه 1930 است. قبلا، این را به عنوان یک بیانیه فمینیستی می دانم که سرنوشت زنان در صد سال تغییر نکرده است. راوی \"هرگز حتی نامی ندارد\"، خود را با انتخاب میان ادامه دادن با همراهش (که او را به خوبی می پردازد)، یا ازدواج با یک بیوه ثروتمند (دو برابر او) که او معتقد است که او را دوست دارد، انتخاب می کند دومی. برای مدت زمان طولانی، فکر کردم این داستان داستان عاشقانه ای بود. به این ترتیب، داستان این است که چگونه یک زن جوان به خود می آید و به یک مرد کمک می کند که یک فاجعه گذشته را فراموش کند. باز هم اشتباه کردم من این داستان را به عنوان عاشقانه درک نمی کنم. هنگامی که روایتگر به خانم ماندلی می آید، زن خانم خانم دوی Winter است و خانم داییمرت، بلافاصله تحت تأثیر حضور ربکا قرار می گیرد. در این مرحله، داستان تبدیل به یک رمز و راز جالب و جادویی می شود. بدیهی است، شوهر ماکسیم دینورت زمستان خانم دیمیانت را در مورد هر چیز روشن نکرده است، و به همین دلیل او به اندیشۀ جوان، خجالتی و پارانوئید خود ادامه داده است. او او را تنها با خانم دانورس خانم ترسناک نگه می دارد. او مطمئن است که همراهش با جاسپر سگ بیشتر از شوهرش پیدا می کند. همانطور که رویدادهای آشکار می شود و تصویر واضحتری از ربکا شکل می گیرد، او می آموزد که ربکا در شیوه های غیر متعارف بود که شوهرش سرزنش می کرد و بیش از هر چیز می خواست از اطلاعات عمومی خسته شود. به کسی در کلاس و موقعیت Maxims، ظاهری که در آن بسیار مهم است. احساس کردم خواننده به نظر ربکا احتیاج دارد تا شخصیت بسیار خوبی را ببیند. اما پس از آن، ربکا مرده است و هرگز به ما نگفت که داستان او را بخاطر بسپارید ... با وجود این که واقعیت ها و اعترافات خاصی در این داستان تعجب برانگیز نبود، من هنوز این رمان را یک تورنومنت برگزیدم. از عاشقانه تا رمز و راز شبح وحش، تقصیر، تمام آن پرپیچ و خم. و روشن آن که چرا هنوز یک داستان مربوطه است! (نمایش اسپویلر) [پایان دادن، یکی دیگر از اکو جین اایر، با سوزاندن مندللی، بزرگترین تعجب مین بود. \"من انتظار نداشتم که رمان به سرعت به پایان برسد، و با چنین رویدادی جالبی (یکی از ویژگی های کتاب های الکترونیکی: شما نمی توانید بگویید که چقدر نزدیک به پایان هستید، گاهی). و چیز دیگری: من بسیار ناراحت شدم که راوی بیش از این ایده است که ماکسیم ممکن است ربکا را بیشتر از این واقعیت که او را به قتل رساند، ناراحت شد! روایتگر به عنوان یک روحیه شیرین و بی گناه توصیف شده است، اما او مایل است که برای مردی که به او چیزی نگفته بود، قتل عام کند، و تنها عشقش را به او اعلام کرد پس از اینکه اسب را ثابت کرد، وفاداری خود را به شیوه ای پر از استرس. و پس از آن، به نظر می رسد، جایی که او شروع به پریدن کرد: مسافرت با یک فرد مسن تر، در حال انتظار برای یک شوهر به جای همدم. (پنهان کردن اسپویلر)] ربکا، توسط دافنه دو موریه، موضوع بحث و گفتگو عالی خواهد بود. Id آن را به هر کسی که می دانم توصیه می کنم.

مشاهده لینک اصلی
خوب، من عاشق کتاب، پر از رمز و راز و تعلیق و تعجب تکان دهنده از آنچه که واقعا برای ربکا اتفاق افتاده، اما من کمی با پایان دادن به اشتباه است. (مشاهده اسپویلر) [آیا ماندرلی در اثر آتش سوزی به پایان رسید؟ چگونه ماکسیم در جلسه مقدماتی اعلام کرد زخم هایش را بگیرد؟ و آیا این کتاب به نام نام خانم دوم ماکسیم د وینتر اشاره کرد؟ (پنهان کردن اسپویلر)] واقعا نیاز به دیدن فیلم! به روز رسانی: ژوئیه 2015، فیلم بزرگ ..... و چگونه می توانم از دست خاکستر کلمه در پایان رمان!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های بسیار زیادی وجود دارد که من خط مقدم را به یاد می آورم. این یکی است که می توانم اطمینان دهم که من هرگز فراموش نخواهم کرد. @ آخرین شب من رویای من دوباره به ماندری رفتم @ کاراکتر زنده هستند، صفحه بعد از صفحه. من خودم را کاملا با راوی روبرو شدم و سپس متوجه شدم که چرا؟ چنین جادویی این داستان است. این و البته ماندلی. ماندلی، ماندری. من آنجا بوده ام. ردودندرون ها را دیدم و از طریق دره مبارک غرق شدم و احساس می کردم که غبار دریایی همیشه در حال بر روی پوستم است. من مطمئن هستم که من ربکا و نام من را اغلب ملاقات کردم. این کتاب خیره کننده است!

مشاهده لینک اصلی
من تنها کسی هستم که فکر می کنم این یک بازنگری جین آیر است؟ یک مانور، یک مرد ثروتمند ثروتمند، دو زن و تم های گوتیک زیاد است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ربه کا


 کتاب زندگی خصوصی درختان
 کتاب در رویای بابل
 کتاب توفان سوار
 کتاب 1Q84
 کتاب 1000 سال بعد
 کتاب پری دریایی