کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته

اثر کامیلو خوسه سلا از انتشارات ماهی - مترجم: فرهاد غبرایی-ادبیات داستانی

خانواده پاسکال دوارت، داستان پاسکال دوارت، یک دهقان اسپانیایی است که در دنیای بی رحمانه فقر، نفرت و تخریب متولد شده است - همانطور که از سلول زندان او گفته شده است، جایی که او منتظر اعدام برای قتل هایی است که در طول عمر خود مرتکب شده است.

به رغم تحقق وحشتناک و بی رحمانه اش، پاسکول یک حس کودکانه از جهان را حفظ می کند و تمایل دارد تا درک ضربه های سرنوشتی که او را به راه خونینش هدایت می کند.

در ابتدا در همان سالی که کامووس غریبه که مقایسه شده است - خانواده پوسوال دوارت به کارهای کورسیو مالاپارت و لوئیس فردیناند سلین نزدیک تر است.


خرید کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته
جستجوی کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته در گودریدز

معرفی کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته از نگاه کاربران
تلخی های داستان و شخصیت پاسکوآل منو خیلی زیاد به یاد شخصیت ها و فضاهای داستان های سلین مینداخت. البته که سلین رو ترجیح می دم. اما این داستان کوچک هم خیلی تاثیر گذار بود. به خصوص لحظه ای رو دوست داشتم که پاسکوآل بی دلیل خاصی سگش را کشت. توصیف اون لحظه خیلی عمیق بود. هیچ توضیح اضافی وجود نداشت و با این حال جوری صحنه رو درک می کردی که انگار خودت پاسکوآلی، یا شاید هم سگ پاسکوآل. خیلی ها هم این کتاب را با بیگانه کامو مقایسه کردند که به نظر من مقایسه ی خوبی نیست. شخصیت بیگانه سر سوزنی با پاسکوآل شباهت نداشت. برای پاسکوآل خیلی چیزها مهم بودند و می توانست عشق بورزد. به نظر من بیشتر مشکلاتش شبیه سلین در مرگ قسطی بود، از جنس بدبختی های خانوادگی که گریزی ازشون نیست.

مشاهده لینک اصلی
نقد زیر از روزنامه ی اعتماد ست... سه ستاره دادم به خاطر بوی مرگ زیادش که حالم را عجیب بد کرد. و حتی حوصله ی نوشتن ریویوو را از من ربود.

دندان هاي تيز مادر نوك سينه چپ پسرش را مي كند، چاقو در گلوي مادر فرو مي رود و پسر از خوني كه طعم بره تازه مي دهد، حرف مي زند.
بي شك اين صحنه بارها و بارها از داستان مده آ وهم انگيزتر و دردناك تر است، «كاميلو خوسه سلا» در درنده خو ترين رمانش از انساني حرف مي زند كه ديوانگي هايش حد و مرز نمي شناسد. مردي كه همسر اولش معتقد است: «خون براي زندگي تو مثل كود شده...»
«پاسكوآل» فرزند اول خانواده درهم و ويراني است كه هر يك از والدين گرفتار روح خشن و بيمار خود هستند و فرزندانشان درست مانند علف هرز قد مي كشند. پاسكوآل چاره ديگري جز ارتكاب اين همه قتل هاي بي هدف ندارد. او بايد همين پاسكوآلي باشد كه حالااعتراف تكان دهنده اش دست و دل هر خواننده يي را مي لرزاند. «خوسه سلا» كه خاستگاه خانوادگي اش زمين تا آسمان با «پاسكوآلي» كه خلق كرده، متفاوت است، انگاري كه خودش هم از شخصيتي كه خلق كرده مي هراسد، شايد براي همين است كه به عنوان بخشي از داستان حربه يي براي تبري جستن از هرگونه آشنايي با قهرمان داستانش را پيش مي كشد. او در صفحات ابتدايي داستان دست هر نويسنده يي را از خلق اين صفحات خون آلود و پرنفرت پاك مي كند و جايگاه نويسنده را تا سرحد يك ويراستار ساده دست نوشته هاي اين جاني پايين مي آورد: «اوراقي را كه من به اينجا انتقال داده ام، در اواسط سال 1939 در داروخانه يي در آلمندرالخوا يافتم (همين جا بگويم كه خدا مي داند چه كسي آنها را آنجا گذاشته بود!) و از همان روز تاكنون درباره آنها انديشيده ام.»
«سلا» كه خود فرزند ارشد خانواده يي مرفه و مبادي آداب بود، به اين ترتيب احتمال هر آشنايي را با اين مرد رد مي كند. او درباره نحوه تربيت در كنار مادر انگليسي دماغ بالاو پدر اسپانيايي اهل مطالعه و نويسنده اش، مي گويد: «دوران كودكي ام چنان در خوشبختي گذشت كه بزرگ شدن را برايم مشكل مي كرد.»
اما راوي اين داستان در فضايي فرسنگ ها دورتر از اين حرف ها مي بالد. پدرش شبيه همه پدراني است كه استاد تربيت كردن فرزنداني تلخ با قلبي از سنگ و خالي از هر احساسي هستند. پدري كه به چشم پاسكوآل «گنده و قدبلند بود، مثل چنار... اما بعد از مدتي زنداني شدن، شوخ و شنگي اش را از دست داد. قدرت از سبيلش رفت... من احترام زيادي برايش قايل بودم، ولي ترسم بيشتر بود.»
اما تصويري كه او از مادرش ارائه مي دهد، شايد زشت ترين و تلخ ترين نگاهي است كه يك فرزند مي تواند به مادرش داشته باشد، مادري كه پاسكوآل از همان آغاز از قيافه زردنبو و ريقويش حرف مي زند. از بددهني هايش كه فقط خدا مي تواند ببخشد. همين تصوير يخي و عاري از حس مادر و فرزندي از همان ابتدا بوي خون مي دهد، پاسكوآل در نخستين صفحات دست نوشته هايش تكليفش را با خانواده اش روشن مي كند، اما هنوز خبري از نفرت نيست... تا وقتي كه برادر عليلش در خم روغن مي افتد و مي ميرد، تا وقتي كه نعش پدرش كه هاري قيافه اش را به هم ريخته از توي كمد بيرون مي افتد و مادرش مثل يك تكه سنگ مي شود و قهقهه هاي ديوانه وار سر مي دهد...
درست همين جاست كه كينه و نفرت در دل او رشد مي كند و تا انتهاي داستان وقتي كه او چاقو را در گلوي مادرش فرو مي برد، همراه اوست... درست پس از پاشيدن خون مادرش روي صورتش است كه مي تواند راحت نفس بكشد.
اما در ميان جنگ ها و دعواها، درست در لحظه يي كه مادرش پس از به دنيا آوردن دخترش«رساريو» به خاطر فريادهاي بي اندازه اش با قلاب كمربند كتك مي خورد، پاسكوآل براي نخستين بار طعم دوست داشتن را مي چشد. او خواهرش را دوست دارد، با به دنيا آمدن «رساريو» براي نخستين بار طعم محبت را مي چشد. خواهرش هميشه پشتيبان اوست، حتي زماني كه او براي كشتن «شازده» معشوق خواهرش و مردي كه به همسرش تعرض كرده مي رود، «رساريو» او را تنها نمي گذارد. پاسكوآل جز مادرش همه زن هاي زندگي اش را دوست دارد، از همان ابتدا خيال«لولا» را راحت مي كند كه حتي با وجود خيانت به او، كاري به كارش ندارد، هر چند كه «رساريو» آبروي خود و خانواده اش را به باد داده، اما از پاسكوآل نمي ترسد، او پيش از اينكه چاقو را در گلوي مادرش فرو كند، همسر دومش را عاشقانه مي بوسد و او را زيباتر از هميشه مي بيند.
رمان رئاليستي تلخ و سياه سلادر واقع حكايت دهقاني ساده است كه در انتظار حكم مرگ خويش سر مي كند. خوسه سلاداستانش را در روزگاري مي نويسد كه هنوز فضاي سياه جنگ درجامعه اسپانيا موج مي زند، اماهيچ از جنگ حرف نمي زند. سلادر ابتداي داستان هم مي گويد هدفش از انتشار اين دست نوشته ها نه براي پيروي بلكه براي پرهيز از آن است. نويسنده مي گويد: «نمونه يي كه در برابرش فقط مي توان گفت: «مي بينيد چه مي كند؟درست عكس همان كاري كه بايد بكند.»
انگار تنها هدف داستان اين است كه نداي وجدان راوي بخت برگشته را به گوش همه جهانيان رساند. از نگاه نويسنده (و حتي به فرض نه نويسنده بلكه همان يادداشت هايي كه از پاسكوآل در داروخانه شهرآلمندرالخوا جا مانده) سرنوشت پاسكوآل زنگ خطري است براي مردم مصيبت زده يي كه از جهالت وجود قاتلي كه خود قرباني فقر و عقب ماندگي بسترهاي اجتماعي شده، غافل مانده بودند. هر چند كه مقتولان اين داستان (شازده پاانداز و زيبا، مادرزشت و سنگدل پاسكوآل، سگ بيچاره، اسبي كه سبب سقط فرزند اول پاسكوآل مي شود و كشتن دون خسوس گونسالس دلاارباب روستا كه در خاطرات قاتل اشاره يي به چرايي و چگونگي انتقام نشده است) هر يك به دلايلي خشم شخصيت اصلي داستان را برانگيخته اند، اما در نهايت پيش از همه قربانيان اين خود پاسكوآل است كه حس همدردي خواننده را بر مي انگيزد. او بي هيچ عجز و لابه و ندامت محسوسي تنها خاطراتش را نقل مي كند. او در يادداشتي كه به همراه دست نوشته هايش براي تنها آدرسي كه از دوست يكي از مقتولانش داشت، مي فرستد، نوشته است كه مي خواهد از عذاب به همراه داشتن اين «داستان» رها شود. او مي خواهد به اين ترتيب خاطره اش ملعون تر از خودش نباشد. «پاسكوآل» يادداشت هايش را در تاريخ 15 فوريه 1973 براي «سينيور دوان خواكين باره را لويس» فرستاده است و يادداشت هايش را تقديم به ارباب ده كرده است: «انسان شريفي كه هنگامي كه نگارنده اين خاطرات كمر به قتلش بست، او را پاسكوآل كوچولو صدا زد و لبخند به لب داشت.»
دريافت كننده اين يادداشت هاي خونين، درست يك شب پيش از مرگش در تاريخ 11 ماه مه 1937 در وصيتنامه اش مي نويسد: «وصيت مي كنم كه بسته كاغذ هايي كه در كشوي ميز تحريرم يافت مي شود و با نخ قند بسته شده و با جوهر قرمز كلمات پاسكوآل دوآرته را بر خود دارد، بي باز شدن و بي هيچ ترديدي به آتش افكنده شود، زيرا ماهيتي نوميد كننده و خلاف عرف پسنديده دارد. اما اگر مشيت الهي چنين قرار گيرد و مقدر كند كه بسته فوق الذكر بي آنكه عمدي در كار باشد به مدت دست كم (18) ماه، از شعله هاي آتش در امان ماند، هر كس را كه آن را در اختيار گيرد موظف مي كنم آن را از نابودي در امان بدارد، به عنوان مايملك و مسووليت خود بپذيرد، بنا به ميل خود با آن رفتار كند، به شرط آنكه با خواست من مغاير نباشد.»
يادداشت ها در داروخانه به دست وارث ناخلفي مي افتد و بيش از 40 ميليون نفر را تا امروز در عذاب اليم كندوكاوهاي روانكاوانه ترس و خشونت يك قاتل كه اسير وسواس هاي بيمارگونه است، شريك مي كند.


روزنامه اعتماد، شماره 2384 به تاريخ 13/2/91، صفحه 8

مشاهده لینک اصلی
حقیقت این است که داستان بسیار خام، ناب ترین سبک واقع گرایانه است، داستان سرایی بسیار عالی است و همه چیز خوب conseguido.¿Por چه به © من قرار دادن یک 3 پس از آن؟ اساسا به دلیل به من این نوع از است داستان من دوست ندارم، من این تعهد کتاب موسسه را خوانده ام و باید بگویم که هر بار که من آن را بخوانید غیر قابل تحمل به mÃ.ESTO بود نظر من \"نیویورک است که به من این داستان من افسرده زیادی، نه از فصل اول تا به هر چیزی نرفته حق مرد فقیر و من نمی podÃa از فکر کردن به خودکشی چگونه نمی کنند؟ خب، این کتاب خوب است، اما من می توانم با این داستان.

مشاهده لینک اصلی
این یکی مضرانه جذاب است. درد مریض او برای رسیدن به پاسکالز،con perdà ³ n @. پاسکال سگ خود را، رقیب خود، مادرش، مادر خود را می کشد و اگر شما به جز آن همه چیز را متاسف نباشید، او را لعنت می کند. هیچ چیز غم انگیز تر از یک کودک (Pascuals کمی برادر نادیده گرفته شده) وجود دارد که گوش خود را خورده خوک. متوقف کردن خنده، این چیزهای غم انگیز است.

مشاهده لینک اصلی
شعر در پروسس با خون نوشته شده است. شعر پرویز با خون نوشته شده است.

مشاهده لینک اصلی
75 سال پیش Camilo Josà © Cela این کتاب را نوشت، زمانی که او تنها 26 ساله بود. او در سال 1942 از یک شهر کوچک در کاستیل به یک جنایتکار صدقه داد. قربانی یا قربانی ؟ پاسکال تحت شرایطی مورد آزار و اذیت قرار گرفته و قربانی یک انفجار خشونت آمیز است که او قادر به مهار آن نیست، به طوری که برای رودخانه های خون برای اجرای آن بسیار زیاد نیست. برای خشونت های پاسکال مانند دریایی است که نمی توان از آن ها استفاده کرد. جرم و توبه است توبه که همیشه دیر است و در نوعی خاطره شکل می گیرد. محاط در گالیم © نرو tremendista این رمان Cela من بی تفاوت را ترک و برس، چون فکر می کنم آن را به ما اجازه می دهد تا به عنوان خوانندگان فراتر از کلیشه از جنایتکار بروید، و ببینید چه چیزی © پنهان در پشت همان، که ریشه آن است، همیشه در خاک خونین، که خون آن در کود و کود Pascual کار می کند. در بقیه سال، بسیار روشن است که من در کارهای سلنا، اومبرال و دلیبس ادامه خواهد یافت. Conferencia de Gonzalo Sobejano | خانواده پاسکال دوارته (بنیاد مارس)

مشاهده لینک اصلی
این شگفت انگیز است که چگونه Cela در دهان چنین شخصیت های شوم چنین احساسات شدید قرار می دهد

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب خانواده پاسکوآل دوآرته


 کتاب بیا، بیا بازی کنیم
 کتاب داستان های ماقبل تاریخ
 کتاب بن بست نورولت
 کتاب فصل استخوان (1)
 کتاب خیابان کاتالین
 کتاب وبلاگ خون آشام ۳