کتاب حکومت نظامی (شهر بندان)

اثر آلبر کامو از انتشارات مجید (به سخن) - مترجم: پرویز شهدی-ادبیات داستانی

هنگامی که یک ستاره دنباله دار در آسمان در شهر مدیترانه شهر کادیز ظاهر می شود، ندا، مستعمره شهر نیهلیست، هشدار می دهد که این یک شیطانی است. مخلوطی میان مردم توسط یک حکم حکومتی لغو می شود که آنها را مجبور می کند اذعان کند که آنها یک دنباله دار و یک طوطی کورو دیده اند. «هیچ چیز اتفاق نمی افتد و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد». بنابراین، دولت محاصره، یک اسطوره مدرن توسط آلبر کامو که در اصل در سال 1948 توسط ژان لوئیس بارلو انجام شد. هر دو زبان پیش فرض و شاعرانه، این نکته نادر که توسط شرکت بین المللی مشهور فرانسوی Théâtre de la Ville تثبیت شده است، بازتابی تحریف شده از یک آینده کابوس است که در آن یک شهر به سکوت و تسلیم شدن تحت رهبری شخصیتی به نام لا پاستا (" طاعون").


خرید کتاب حکومت نظامی (شهر بندان)
جستجوی کتاب حکومت نظامی (شهر بندان) در گودریدز

معرفی کتاب حکومت نظامی (شهر بندان) از نگاه کاربران
به واقع باورم نمیشه همچین کتابی اثر کامو باشه،از نظر من جز ضعیف‌ترین آثار کامو بود و بخصوص با نگاه کتاب به زن تو این کتاب بسیار مشکل داشتم. میتونست حرفایی که قصد داشت بزنه و در قالب خیلی بهتری عنوان کنه

مشاهده لینک اصلی
نادا : من نمی توانم به زانو درآیم . یک پای من خشک شده و کج و راست نمی شود.اما در باره ی ترس و هراسی که تو از آن اسم بردی باید بگویم که من قبلا همه چیز را پیش بینی کرده ام و پیه همه چیز را حتی پیه نصایح و سرزنش های تو را به تنم مالیده ام .

++++

دیه گو : این یک نوع حماقت بود. دروغ گفتن همیشه حماقت است .

++++

نادا: پسرجان ، یعنی شرف یعنی چه ؟

دیه گو: شرف یعنی آنچه که مرابرسرپا نگه داشته است.

نادا:شرف مانند یک پدیده ی نجومی است که می آید و می رود ، و چنین چیز غیرثابتی ارزش ندارد، این را هم حذف و نابود کنیم .

++++

ویکتوریا : بلی ، همان طرز خودمان حرف بزنیم. چه اهمیت دارد اگردیگران آن را دیوانگی تلقی کنند. فردا از دهان من بوسه خواهی گرفت و من به لب های تو نگاه می کنم و گونه هایم خواهد سوخت.

++++
خانم منشی : این طرز بیان برای این است که مردم کمی به ابهام و تاریکی آشنا شوند و به آن عادت کنند.

هرچه آنها کمتر بفهمند بیشتر تسلیم و سر به راه خواهند بود...

++++
طاعون :.. بلی ، شما غلط می مردید ، یکی اینجا ، یکی آنجا ،این در تختخوابش و آن دیگری در میان (میدان؟؟؟) گاوبازی. این نوعی فساد و کمال بی نظمی و هرج و مرج بود. ولی خوشبختانه این بی نظمی داردمهار می شود. یک نوع مرگ برای همه و برحسب نظم و ترتیبی که در دفتر ثبت و مقرر شده است. دیگر مرگ شما روی هوا و هوس نخواهد بود. چه هرکس دارای یک برگ هویت و مشخصات است و مطابق آن باید بمیرد. بعد ازاین سرنوشت شعور دارد و عاقل است و اداراتش را زیر نظر مستقیم گرفته .

++++

نادا: همه چیز ، خوشگل من ، هرچه بیشتر منهدم شود کارها بهتر جریان می یابد و اگر همه منهدم شوند ، آن وقت دنیا بهشت خواهد شد! مثلا از آن جمله که باید منهدم کرد دل داده ها هستند که من از انها نفرت دارم ، هنگامی که عاشقی از جلو ام می گذرد به او تف می اندازم ، البته پشت سرش و وقتی رد شد ، زیرا کینه جویانی در این ماجراها وجود دارند که آدم را ناراحت می کنند .

++++

نادا :زن ، این اتفاقی نیست که تو حرف مرا نمی فهمی . بلکه منظور از همه ی اقداماتی که می شود این است که طوری عمل شود که هیچ کس مطالب دیگری را با وجود آن که همه با یک زبان تکلم می کنند ، نفهمد.

مطمئن باش که ما همه داریم به ان مرحله از دوران تاریخ می رسیم که همه حرف می زنند ، ولی هرگز جوابی دریافت نمی کنند . وقتی دو نفر با یکدیگر روبرو می شوند و صحبت می کنند ، حرف هایشان برای خودشان نا مفهوم است و دود می شود و به هوا می رود و بالاخره این وضع به آخرین تکامل خود خواهد رسید ، این آخرین تکامل سکوت مرگ است .

++++

طاعون : او را علامت گذاری کنید ! همه را علامت گذاری کنید ! حتی آنها که چیزی نمی گویند ، چه می توان درک کرد که معترضند ،اینها دیگر نمی تواندن اعتراض کنند . ولی همین سکوتشان صدای زننده و گوشخراشی دارد! دهان های آن ها را خورد ( خرد؟؟؟ ) کنید، و دهان بند برآن ها بزنید و آن قدرکلمات اصلی و پر ارزش را تکرارکنید تا آن ها هم آن را بیاموزند و تکرارکنند و همیشه به خاطر داشته باشند تا بالاخره همشهریان خوبی که ما احتیاج داریم بشوند.

++++

ویکتوریا :...اگر می بینی که هنوز سرپا ایستاده ام ، از قدرت خودم نیست ،از هیجان و جوشش عشق است ،هیجان عشق است که مرا سرپا نگاه داشته و به جلو می راند ،ولی اگر تو از بر من بروی من از حرکت باز خواهم ایستاد و به زمین درخواهم درغلتید.

++++

خانم منشی : هیس! بعضی کلمات را نباید بر زبان راند ، مگر نمی دانید که عشق و عشق بازی ممنوع شده است ، نگاه کنید .

++++

ویکتوریا : اگر مراتنگ در آغوش گیری و بوسه ای طولانی بر من نثار کنی با توخواهم بود.

دیه گو:آنها عشق را ممنوع کرده اند!آه !من از تو عمیقا معذرت می خواهم.

ویکتوریا: نه، نه، عاجزانه از تو خواهش می کنم!آنچه را که می خواهند بر ما تحمیل کنند من خوب درک کرده ام.آن ها تمام نیروی خود را به کار می اندازند که عشق را ممنوع کنندو غیرممکن سازند.اما من و عشق من قوی تر از آنها هستیم.

دیه گو: من از انها قوی تر نیستم و نمی خواهم تو را شریک ضعف و فتور خود کنم.

++++

دیه گو : راست است که شما دروغ می گویید و اینکه بعد از این هم تا پایان دنیا دروغ خواهید گفت ! بلی ! من شیوه کارتان را خوب فهمیده ام . شما مردم را گرسنه نگاه داشته اید و آنها را از هم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را از بین ببرید،شما آنها را ازهم جدا کرده اید تا عصیان و شورششان را ازبین ببرید ،شما آنها را ضعیف و درمانده می کنید و سبعانه نیروی آنها را می بلعید و اوقاتشان را مشغول می کنید تا از وحشت نه جوششی بکنند و نه مجالی برای جوشش داشته باشند!آنها در یک جای ایستاده اندو درجا می زنند،راضی باشید!علی رغم جمعیتی که دارند تنها هستند ،من هم تنها هستم ،همه ی ما تنها هستیم.زیرا دیگران ترسو و ذلیل هستند. ولی با وجود تنهایی و اسارت باوجود آنکه مانند آنها خوار و پست شده ام، به شما اعلام می کنم که شما هیچ نیستید و که این (؟؟؟) این قدرتی که تاچشم کار می کندگسترش دارد و تا اعماق آسمان را به سیاهی و تاریکی کشانده است چیزی نیست مگر سایه ی کوچکی که به روی قطعه خاکی سنگینی می کند و بر اثر بادی خشمگین نابود می شود.

++++

ویکتوریا : دیه گو، تو مرا فراموش خواهی کرد،این برای من مسلم است ، دل تو برای کسی که غایب است ، ایستادگی نمی کند...


++++

دیه گو : من فقط دژخیمان را تحقیر می کنم، هرچه کوشش کنی ، بالاخره باز این مردم از تو قوی تر و ارزنده ترند ، اگر آن ها روزی مرتکب قتل شوند، اعتراف دارند که در زندگی یک لحظه دچار جنون شده اند ، ولی تو کشتارهای دسته جمعی خود را با استناد به قانون و منطق توجیه می کنی، سرهای افکنده آنها رامسخره مکن ، چه اینک قرن هاست که ستاره های دنباله دار وحشت و بیم از بالای سرآن ها می گذرد ، به قیافه های وحشت زده آن ها مخند، چه اینک قرن هاست که مرگ تارهای عشق آن ها را از هم می گسلد. بزرگ ترین جنایتی که ممکن است مرتکب شوندهمیشه قابل بخشیدن است . اما من هیچ گذشت و بخششی برای جنایاتی که دیگران علیه آنها مرتکب شده اند و تو برای تکامل این جنایات ، به فکر قانونی کردن آن ها در نظم کثیف خود افتاده ای ، نمی بینم ( طاعون به طرف او جلو می رود ) من چشم بر هم نخواهم گذاشت .

++++

طاعون : ......او تصور می کرد که د ر عین حال هم قدرت دارد و هم عدالت گستر است، ولی در حقیقت این ادعاها فاقد حقیقت و راستی و نتیجه بود. اما من از هزاران سال به این طرف شهر ها و بیابان های شما را از توده های اجساد و استخوان های انسان ها انباشتم. قربانیان من شنزارهای لیبی و حبشه سیاه را بارور کردند.خاک سرزمین ایران هنوز از چربی اجسادی که من به زمین افکنده ام چرب است.

من آن قدر آتن را با آتش تصفیه خود به وسیله هزاران پشته هیزمی که درکنار پلاژها برای سوزاندن انسان ها ریخته بودم روشن کردم و دریای یونان را از خاکستر انسان ها انباشتم که دریا رنگ خاکستری به خود گرفت و خدایان ، همان خدایان بیچاره خودشان هم تا اعماق دل منزجر شدند و ترسیدند . آنگاه که کلیساها جای معابد خدایان را گرفت ، سواران سپاه من آنها را پراز اجشاد نالان کردند.

روی پنج قطعه کره ی ارض در طول قرن ها من بدون مهلت و بدون ناراحتی انسان ها را به خاک و خون کشیده ام .اما البته نه کاملا دردناک و رنج آور . زیرا هدفی که در آن وجود داشته تماما تخقق نیافته است...یک قربانی ، به عقیده ی من ، دل را شاد می کند .اما این نتیجه و کارکردی ندارد، برای به نتیجه رسیدن ، مرگ یک غلام آن قدرها ارزش ندارد، هدف نهایی این است که با کشتن اقلیتی که صحیحا و با دقت انتخاب شده ، اکثریت را به غلامی و بندگی درآورد ، امروز دیگر همین روش به مورد اجرا گذاشته می شود ، به همین علت بعد از اینکه تعداد مردان به اندازه ی لازم کشته یا خورد ( ???) وسرافکنده شدند ما همه مردم دیگر را به زانو درآوردیم و بنده حلقه به گوش خویش ساختیم .هیچ نوع زیبایی ، هیچ نوع بزرگی و برازندگی در برابر ما نمی تواند مقاومت کند . ما بر هم چیز و همه کس پیروز می شویم .

خانم منشی : ما بر همه چیز پیروز می شویم ، جز بر غرور و شرف.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب حکومت نظامی (شهر بندان)


 کتاب سه دختر حوا
 کتاب ما حیوان ها
 کتاب رنج دلدادگی
 کتاب کلیسای جامع
 کتاب رازها
 کتاب عروسک کافکا