کتاب جاودانگی

اثر میلان کوندرا از انتشارات علم - مترجم: حشمت الله کامرانی-ادبیات داستانی

This breathtaking, reverberating survey of human nature finds Kundera still attempting to work out the meaning of life without losing his acute sense of humour. It is one of those great unclassifiable masterpieces that appear once every twenty years or so.

It will make you cleverer, maybe even a better lover. Not many novels can do that. Nicholas Lezard, GQ


خرید کتاب جاودانگی
جستجوی کتاب جاودانگی در گودریدز

معرفی کتاب جاودانگی از نگاه کاربران
برای تبدیل شدن به چند صفحه اول یک کتاب، همیشه نشانه خوبی است. با این حال، در پشت ذهن من، تاریخ به من گفت که بسیاری از رمان های دیگر در استراتوسفر فقط به پایین به پایین اقیانوس شروع شده است. میلر Kunderas جاودانگی، شروع می شود عالی است، بهتر می شود، و با یک گلو در گلو من و یک روح که توسط وتر زده شد. نه در واقع، وتر را فراموش نکنید، این بیشتر شبیه یک ارکستر بود که در حال چرخش کامل بود. کاندرا در این جا کارهای شگفت انگیزی را انجام داده است. از یک استخر شنا، یک ژست جالب، جنسی، اما شیرین زنانه توسط استخر شنا آغاز می شود. کاندیدا داستان در اطراف این ژست شروع می کند. به آرامی شخصیت های دیگر را که بخشی از زندگی او هستند معرفی می کنند و زندگی خود را در قرن بیست و یکم با یک قرن پیش پیش مقایسه می کند. این یک دیدگاه جالب در مورد جاودانگی است. برای چه کسی شما را به یاد می آورد؟ این چیزی است که شما به دست آورده اید یا شاید فقط بر اساس ادراکاتی که دیگران از شما دارند، بر اساس آن است؟ آیا شما فقط توسط عزیزان خود به یاد می آورید یا از تمام جهان احترام می گذارید یا رنج می برید؟ این ها سوالاتی هستند که قطعا شما را به فکر کردن می اندازند و تفکر بخش جدایی ناپذیری در جاودانگی را ایفا می کند، زیرا کلمات هر و هر صفحه تنها تا آخر ادامه می یابند، زیرا کاندرا تاکید خواننده را برای راحت نشستن و دادن کامل توجه (خواندن آزمایش در مترو، فراموش کردن آن است)، این یک کتاب است که تا حد ممکن صرف مطالعه در محرومیت را می بخشد. به طرز ماهرانه، شخصیت های جدید به طور مداوم بیرون از چوب کار می کنند، و شما را آویزان می کند، فقط به صورت تصادفی در جایی دیگر در برخی زمینه های دیگر خریداری می شود. این باعث می شود که شما غوطه ور شود، آن را نیز تبدیل به درد، اما درد ارزش putting with.Empathy به آرامی به تصویر می کشد، به عنوان شخصیت ها به آرامی بافته شده با روش متناوب، که آن را عجیب و غریب جنسی و اغلب کاملا مبهم است. شخصیت های کاندراس روانشناسی و تاریخ را بدست می آورند، اما آنها شروع به کار و عمدتا به عنوان تصاویر، تحریک و تحریک می کنند: مردی که در یک دیوار تماشا می کند یا تکرار می کند؛ یک زن استدلال می کند، عینک هایش را می بندد، سرش را تکان می دهد؛ یک دختر نشسته در وسط یک جاده اصلی در میان ترافیک عجله. این تصاویر تصاویری از اندیشه های پیش از شکل گیری نیستند، اما آنها به سادگی نمی توانند از رفتارهای نوشتاری نیز استفاده کنند. آنها جلسات بین افراد و مفاهیم، ​​و یا دقیق تر، نوشته شده، مجددا ایجاد شده، سوابق اختراع از چنین جلسات. او به وضوح از نویسنده معتبر است، منظورم این است که گوته و آمپر؛ همينگويي در حال گفتگو، جنيوس! برخي از نوشته هاي نوشته شده به خوبي نوشته شده است و به سفر فلسفي به بهشتي شباهت دارد و داستاني زيبا و تحريك آميزي در زير وجود دارد كه نشان مي دهد كه خواندن دوم ممكن است سبب ناهماهنگي گره هاي نااطميناني شود. کاندرا خواننده را با تحریکات و پارادوکس هایی که نیاز به تفکر عمیق دارند، آزار می دهد. این یک کتاب بدون نتیجه است، واقعا آغاز، وسط یا پایان وجود ندارد. پس از پایان صفحات، من منتقل شدم، آرام شدم و کمی ذهنی خسته شدم.

مشاهده لینک اصلی
پدیده ای ........ از جمله بهترین 2 صفحه نخست یک کتاب که همیشه خوانده ام!

مشاهده لینک اصلی
در یک سطح، شما می توانید این رمان را به انگور ترش از مردی تبدیل کنید که پیر و پیرزن را از دست می دهد. نه این که این آرزو یا عقلانیت را از بین می برد، چرا که با سن خود تغییر می کند، چگونگی کاهش ضخامت آن در هسته، یک موضوع جذاب و غنی است. کاندرا پیشنهاد می کند که خود به طور معنی داری از درون تغییر نمی کند، بلکه به دلیل شیوه ای که مردم ما از طریق تصاویری که بر ما تحمیل می کنند، ناشی از راه رفتن طبیعی آنها است. حتی ما خودمان محدود به نشان دادن زندگی خود با تصاویر جداگانه هستیم؛ چرا که حافظه به ما می گوید، قادر به حفظ چیزی نیست، بلکه عکس هایی از زمان، فریم های جدا شده است که هیچ تلاشی از خواسته نمی تواند به یک فیلم مستند و مستمر بازگردد. ما به حافظه فوری منتهی می شود تا حفظ شود. و در نهایت، در مرگ، ما تبدیل می شویم که مردم ما را به یاد می آورند. ما تبدیل به مجموعه ای از تصاویر فوری، یک تصویر می کنیم. در زمان نوشتن این رمان کاندرا تقریبا جاودانگی را تضمین کرد. او جای خود را در میان جاودانه های ادبیات به دست آورد. قابل فهم است که او باید درک کند که این جاذبه چیست؟ در یک قسمت او گوته و همینگویی در مورد زندگی پس از مرگ خود بحث می کنند. همینگوی ناراضی است که کتابهایش از بیوگرافی بی شماری از زندگی او پوشیده شده است. در اینجا نیز یک بخش افسانه ای در مورد رابطه گوته با یک دختر جوان به نام بتینا وجود دارد. گوته بتینا چیزی جز یک قسمت به نظر نمی رسد. او کمی می داند که این دختر عمدتا ناخوشایند تبدیل به یکی از سردبیران زندگی پس از مرگ او خواهد شد. @ No episode قبلا محکوم شده است که برای همیشه باقی بماند، برای هر رویداد، صرف نظر از اینکه چقدر بی اهمیت است، در درون خود پنهان می کند که احتمالا دیر یا زود تبدیل شدن به علت وقایع دیگر و در نتیجه تبدیل به یک داستان یا یک ماجراجویی می شود. قسمت ها مانند مین های زمینی هستند. اکثریت آنها هرگز منفجر نمی شوند، اما غیر قابل علاج بودن از آنها ممکن است بعضی وقت ها به یک داستان تبدیل شود که به شما سرنوشت ساز تبدیل شود. این نقل قول شاید ماتریالی اساسی این رمان است. یک رمان از قسمت های فلسفی است که به طور شگفت انگیزی از کنوانسیون رمان است. تنش های کششی لعنت واقعی این رمان است؛ زیرا همه چیز را حتی زیباترین صفحات، حتی صحنه ها و مشاهدات شگفت انگیز را فقط به گام هایی که منجر به قطعنامه نهایی می شود تبدیل می کند که در آن معنای همه چیز پیش از آن متمرکز شده است. @ میلان کوندرا در انتهای جاودانگی نشسته است با همان استخر است که رمان را با دو شخصیت او باز می کند. او از این دو کاراکتر شگفت زده می شود. شاید یک تست از یک شاهکار این است که باید در یک خواندن دوم بهبود یابد. من واقعا از این لذت بردم، اما من آن را به همان اندازه که من در ابتدا آن را خواندم، دوست نداشتم. بعضی از عناصر به نظر میرسید، مثل نداشتن وسواس در مورد آلودگی صوتی. گیتار و موتور سیکلت به ویژه به عنوان دشمنان زندگی متمدن اشاره شده است. ما اکنون با اشکال بسیار بدتری از آلودگی روبه رو هستیم و او از لحاظ میزان سر و صدای شهری، او را در زمان های گوناگون ظاهر شده است. همچنین بعضی از دیدگاه های او درباره جنسیت آنهایی بودند که از زنانی هستند که هنوز نمی توانند زنان را به طور منحصرا از طریق میل جنسی خود ببینند. به عنوان نقطه شروع Kundera ما یک زن سالمند را نشان می دهد که یک ژست جذاب را که او به عنوان یک دختر جوان به کار می برد، نشان می دهد. او ژست را \"شکار\" می یابد، اما برای او تنها ژستی است که دارای جذابیت و ظرافت است و بدن و صورت دیگر جذابیتی ندارد. این جذابیت یک ژست غرق در عدم جذابیت بدن بود. این البته دیدگاه یک مرد ناسازگار جنسی است. زنان سالخورده برای اکثر ما کمتر توانایی اجرای حرکات جذاب را ندارند. برخی از حرکات زیبای ترین و غم انگیز من دیده شده توسط سالمندان انجام شده است. به طرز وحشیانه ای از زندگانی پس از مرگ کوندرا، این نوع مشاهدات او را تحت تأثیر قرار می دهد. او همچنین مانند Himingway ممکن است به گوته در زندگی پس از مرگ شکایت کند که از طریق شرح حال اشتباه گرفته شده است.

مشاهده لینک اصلی
یکی از 3 کتاب من را به یک جزیره بیابانی می برد. بحث زیبا درباره ماهیت میراث ما، چه چیزی ما تصمیم می گیریم که وقتی می میریم، ترک می کنیم و یا ترک نمی کنیم. چگونه در زمان تغییر می کند و چگونه نمی توانیم در مورد آن کاری انجام دهیم. به ویژه هنرمندان و نویسندگان مرتبط است. در حالی که او در آن است، به طبیعت عشق و خانواده میپردازد. این زمان برای بحث در مورد این کتاب طول خواهد کشید.

مشاهده لینک اصلی
بازیگر ... حرکت ... آموزشکده ... وابسته به عشق شهوانی ... گمراه کننده ... رضایت ... چند سال پیش من چهار کتاب از Kundera را بارها خریدم - این یکی، شوخی، نادانی، و البته Lightness غیر قابل تحمل وجود - هرگز خواندن یک کلمه نوشته شده توسط او را. جاودانگی اولین چیزی است که من خوانده ام. من نمی دانم در مورد ادبیات پست مدرنیسم زیاد است. من بعضی از رمان هایی را خوانده ام که پست مدرنیسم نامیده می شود. اما تعداد زیادی دیگر وجود دارد (مشاهده اسپویلر) [اینجا فهرستی از ده نفر است که در خط یافتم. فاکتور علف های هرز - چند دهه پیش خواندم، آن را دوست داشتم. گل و گوت در دبیرستان. آن، به نظر می رسد جالب ویتگنشتاین معشوقه - به نظر می رسد بسیار وسوسه انگیز پالای آتش - در فهرست ممکن من - من باید آن را بخوانم گرانش رنگین کمان \"خواندن چندین سال پیش، آن را دوست داشت - احتمالا didnâ € ™ این را می دانم که خانه های برگ ها - آن ها گفته اند که خوب هستند، اما این نوعی از رمان های پست مدرن است که من در سن من می توانستم بمانم - نه، نه، بدون مرز (بورژس) - آن را بخشی بخوانید، آن را دوست دارم داستان های سکس (Barthelme) - رادار من بود، در حال حاضر آن را بر روی آن جنجالی نامطلوب - آن، خوانده نشده تشخیص - در لیست من شاید - من فکر می کنم Iâ € ™ ll در نهایت به آن می رسیم. همچنین Cloud Atlas را که من خواندن و دوست داشتنی می نامم، ذکر می کنم. و Textermination، که من اما صادقانه بگویم، احتمالا فراتر از کامپوننت من است به نظر میرسد که هرگز نمیتوانم خواندن کنم. مطمئن هستم که دیگران برایم واجد شرایط هستند. (مخفی کردن اسپویلر)] برخی از خوانندگان در مورد یک نوع خاص از رمان پست مدرن، که خواننده را با یک توده متراکم از passage اشاره مرزی، راوی های غیر قابل اعتماد، کلمات را تشکیل می دهند - اساسا یک هزار (یا 10،000) قطعه اره منبت کاری اره مویی پازل با هیچ تصویری از آنچه قرار است به نظر برسد. این قطعا برای من نیست (من تکرار می کنم - اگر شما اسپویلر را بخوانید). اگر من بخواهم سخت کار کنم، این را در خواندن غیر داستانی، و نه یک رمان شوم. داستان به طور عمده برای لذت بردن از سن من است. جاودانگی آثار ضعیف این نوع پستمدرنیسم دارد. اما به اندازه کافی برای جلوگیری از من. من آن را بسیار جالب خوانده ام، حداقل می گویند. اولین شخصیت ما به تدریج کشف Agnes است. Agnes از یک ژست ساخته شده است که راوی می بیند که یک زن مسن تر در استخر شنا می کند. در آن لحظه احساس غم و اندوه در قلب من! این لبخند و آن ژست متعلق به یک دختر بیست ساله بود! بازوی او با سهولت دست زدن افزایش یافت. به طوری که او به طرز وحشیانه ای یک توپ رنگارنگ به عاشقش ریخت. این لبخند و این ژست دارای جذابیت و ظرافت بودند، در حالی که صورت و بدن دیگر جذابیتی نداشتند. این جذابیت یک ژست غرق در جذابیت بدن بود ... من عجیب و غریب نقل مکان کرد. و سپس کلمه Agnes وارد ذهن من شد. آگنس من تا به حال یک زن با این نام شناخته نشده بود. اما صبر کنید. آیا این زن سالخورده، بدون شک، احتمالا به نام آگنس، واقعا یک شخصیت در رمان است؟ و در مورد آن راوی اول شخص؟ آیا او یک شخصیت نیست، به صورتی؟ برای اولین بار پاسخ دوم، نه، راوی در واقع میلان کوندرا، نویسنده است. تا حدی که من می دانم داستانی است. اولین سوال نیاز به چند صفحه دیگر از خواندن است. سپس، وقتی که بیدار می شوم تقریبا هشت و سی، سعی می کنم تصویر Agnes را ببینم. او دروغ می گوید، مانند من، در یک تخت بزرگ. سمت راست تخت خالی است. چه کسی می تواند شوهرش باشد؟ واضح است که کسی که خانه را در صبح شنبه صبح می کند. به همین دلیل است که او تنها است، بین بیدار شدن و خواب می افتد. سپس او بلند می شود. در مواجهه با او یک مجموعه تلویزیونی است، ایستاده در یک پایه طولانی، storklike. او لباس شبانه خود را بر روی لوله پرتاب می کند، مثل پرده ای سفید و تیزه تئاتر. او نزدیک به تخت می ایستد و برای اولین بار من برهنه را می بینم. آگنس، قهرمان رمان من. من نمی توانم چشم هایم را از این زن زیبا بردارم، و به نظر می رسد که چشم انداز من او را به اتاق مجاور می آید برای لباس پوشیدن. چه آگنس است؟ â € | آگنس از ژست زن آن شصت ساله در استخر بود که از ویژگی های من از خاطره من از بین رفته بود. در آن زمان، این ژست منجر به نوستالژی زیاد و غیر قابل توضیح شد و این نوستالژی باعث تولد زنانی شد که من آن را Agnes می نامم. بنابراین ما آن را خاموش می کنیم. این بخش اول رمان \"چهره\"، افرادی را که پیرامون آگنس - مادر و پدرش، همسرش پل، دخترش بریگیته، خواهرش لورا را معرفی می کند، معرفی می کند. این قسمت های باقیمانده از دوبله است. جاودانگی مقاله ای در مورد گوته، میل او به جاودانگی و یک رابطه عجیب و غریب که او (و / یا سعی داشت آن را ندارد) با بتتینا یعنی بتینا فون آرنیم داشته باشد. شگفت انگیز. (نمایش اسپویلر) [یوهان ولفگانگ فون گوته در سال 1828 (ویکی) Bettina von Arnim توسط لودویگ امیل گریمم در دهه اول قرن نوزدهم (ویکی) (پنهان کردن اسپویلر)] سه. دعوا کردن. طولانی ترین بخش رمان، داستان روابط بین آگنز و شخصیت های دیگر، از جمله شخصیت های جدید معرفی شده است. بخش ها عناوین خود را دارند، مانند خواهران؛ عینک تیره؛ زن سالمند، مرد جوان نمازگزار؛ یک الاغ کامل؛ برای قربانی یک شهرت؛ استاد Avenarius؛ ژست اشتیاق برای جاودانگی. چهارم. Homo sentimentalis. بازگشت به گوته، از جمله (مانند بخش های دیگر) بسیاری از نظرات و مکالمات با ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب جاودانگی


 کتاب بانوی پاریسی ما
 کتاب سیذارتا
 کتاب واحه ی غروب
 کتاب استخوان های دوست داشتنی
 کتاب شب های روشن
 کتاب و کسی نماند جز ما