کتاب با کفش های دیگران راه برو

اثر شرون کریچ از انتشارات نشر چشمه - مترجم: کیوان عبیدی آشتیانی-ادبیات داستانی

سالامانكا دختر سیزده ساله ی سرخ پوست، نمی تواند فقدان مادرش را بپذیرد و به همین دلیل پدربزرگ و مادربزرگش به مدت یك هفته او را با خود به سفر می برند، سفری بلند كه در آن سالامانكا قدم های مادرش را دنبال می كند، و در این سفر بلند است که تجربه ای عمیق و سازنده کسب می کند، تجربه ای درباره ی قضاوت کردن.

داستان فقط قصه ی سالامانکا نیست و شامل قصه های شخصیت های دیگر داستان نیز است، همان شخصیت هایی که در ابتدای داستان، مخاطب و قهرمان داستان با پیش داوری درباره ی آن ها قضاوت می کنند و در انتها داستان می فهمند كه نباید تا وقتی با كفش های دیگران راه نرفته اند، درباره ی آن ها قضاوت کنند و این شاید اصلی ترین بار کتاب باشد.

نوع روایت، وجود داستان های فرعی، تعلیق، زبان عاطفی، توجه به فرهنگ سرخ پوست ها، عشق و توجه به خانواده و توجه به موضوع عمیق قضاوت و پیش داوری از نكات برجسته ی داستان است. داستان گرچه برای نوجوانان نوشته شده اما نوجوان و بزرگسال، هردو، از آن لذت خواهند برد و تلنگری است برای این كه زود قضاوت نكنیم.

"كتاب با كفش های دیگران راه برو" اثر شارون كریچ است و در سال ۱۹۹۵ برنده ی جایزه ی نیوبری در امریكا شده است. این داستان از سوی نشر چشمه با ترجمه ی كیوان عبیدی آشتیانی منتشر شده است و در سال ۱۳۸۷ جایزه ی پروین اعتصامی را در حوزه ی ادبیات نوجوانان از آن خود کرده است.


خرید کتاب با کفش های دیگران راه برو
جستجوی کتاب با کفش های دیگران راه برو در گودریدز

معرفی کتاب با کفش های دیگران راه برو از نگاه کاربران
دو مؤنث پیاده روی کتاب کودک است - یا آن چیست؟ من این کتاب را به عنوان یک شبانه خواندنی خواندم زمانی که دو هفته از نوههایمان به فلوریدا برمیگردیم. من مطمئن نیستم که دختران چه احساسی نسبت به آن دارند، اما فکر کردم این فوق العاده است. این سالامانکا (که به نام @ Sal @ شناخته می شود)، 13 ساله را معرفی می کند که دنیای آن دو سال پیش متضرر شده است. پدرش در نهایت آنها را به یک شهر دیگر هدایت می کند که در آن خانم (خانم کاداور) دوست دارد. خانم Cadavers شوهر گم شده است و سال کاملا متقاعد شده است که خانم Cadaver او را در حیاط عقب به خاک سپرده است. تابستان است و پدربزرگ و مادربزرگ Sals آمده اند تا او را در یک سفر جاده ای به آیووا ببرند. پدربزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و مادربزرگ و پدربزرگ و مادربزرگ عادی - کمی عجیب و غریب، کمی فراموش نشدنی - و نه کسی که احساس راحتی می کنم، اجازه می دهم فرزند فرزندانم را از کشور خارج کنم. اما در مسیر سفر جاده ای (که چرخش های خنده دار را می گیرد)، او شروع به داستان داستان بهترین دوستش، فیب، که مادرش یکبار به طور ناگهانی ناپدید شد، به آنها می گوید. گران و گرامس روز و شب به ماجراهای و حماسه Sal و Phoebe نگاه می کنند. اگر فقط به دنبال کلمات باشید، این کتاب می تواند به عنوان یک داستان غم انگیز، یکی از ضرر و گریز باشد. اما در نهایت، من فکر کردم که نویسنده یک کار زیبا برای نشان دادن احساسات ساده یک کودک انجام داد. ذهن و قلب که هنوز سخت و ناامیدی را تجربه نکرده است که زندگی بعضی اوقات می تواند در راه شما پرتاب کند، می تواند مشکل و مواجهه با موانع و حتی مرگ را حل کند. من دوست داشتم چگونه معلم Sal و Phoebes نشان داد که چگونه سن فرزندانشان می تواند پذیرفتن شخص دیگری را نشان دهد، حتی اگر چیزهایی بود که آنها در مورد آنها نداشتند. این یک داستان لمس بود که نشان داد که چگونه لایه های تردید و تصور غلط ممکن است یک تصویر را برای تحسین به نمایش بگذارند. گاهی اوقات خوب است که به عقب بر گردیم و مانند یک کودک خواندن، فکر کردن به عنوان یک کودک، لذت بردن از زندگی به عنوان یک کودک - بدون نگرانی و بدون blinders. من این داستان را منتقل کردم و امیدوارم که نوادگان من همانند احساسات خود را احساس کنند.

مشاهده لینک اصلی
من با مادرم (همچنین یک خواننده مشتاق) درباره جوایز مدال برنده جایزه اسکار صحبت کردم. آنها ممکن است در سطح خواندن بچه ها / جوانان نوشته شوند و ممکن است شخصیت های اصلی نوجوان داشته باشند، اما آنها کتاب هایی نیستند که بچه ها دوست دارند. آنها تمایل بیشتری نسبت به نوجوان متوسط ​​فلسفی دارند. در حال رشد، من فکر نمیکنم که یک کتاب جدید نیوبی بود که دوست یا مرتبط با آن بود. این کتاب متناقض در مرکز آن کلیبرای نیوبی است. به عنوان یک نوجوان، من از این کتاب متنفر بودم. به فلسفینی که به اندازه کافی درامهای نوجوان معمولی نبودم، زندگی کردم و عادت کردم. با این حال، خواندن این کتاب را به عنوان یک بزرگسال، من کاملا از آن لذت می برند. هر یک بار در حالی که، شما یک نویسنده است که واقعا با انتخاب کلمه و هنر داستان داستان را پیدا کنید. در این کتاب سه داستان در یک زمان وجود دارد: 1) سالامانکا (نام یک نام بزرگ) با پدربزرگ و مادربزرگش در سراسر ایالات متحده سفر می کند، به دنبال مسیری که مادر گمشده او را ترک کرد 2) سالامانکاس خاطرات خود را از مادرش و حوادثی که قبل از خروج او اتفاق افتاد (3) سالامانکا داستان داستان دوستی اش را با خانواده فوب و فیبز و خدایان سخن می گوید. نویسنده این سه داستان را به طور کامل با هم ترکیب می کند، بین داستان ها را تغییر می دهد به طوری که صاف و آسان است. در بعضی از قسمت های کتاب، او بین داستان های هر چند پاراگراف را تغییر داد، اما قطعه ای از تفکر سالامانکا خیلی متداول بود و به خوبی نوشته شده بود، جابجایی آسان بود. من فکر می کنم این یک هدیه نادر در یک نویسنده است. داستان درباره از دست دادن و بخشش است، اما داستان داستان به این معنی است که آن را تسکین دهنده است. به جای احساس غم و اندوه، من تا حدودی بیشتر در صلح با خود و جهان در پایان کتاب بیشتر احساس می کنم. نه یک کتاب که هرگز برای یک نوجوان یا هر کسی که اقدام یا نمایشنامه را دوست دارد توصیه می شود. در عوض، این یک کتاب برای خوانندگان است که دوست دارند جهان را درک کنند و این که چگونه زندگی آنها با تصویر بزرگتر جهان مطابقت دارد. 4.5 ستاره

مشاهده لینک اصلی
سال تنها فرزند است که با پدرش زندگی می کند. مادرش آنها را بدون گفتن یک کلمه ترک کرد پس از چند روز، پدرش تصمیم گرفت که او نمی خواهد بازگشت کند. بنابراین هنگامی که بهترین دوستان او، فوئرها مادر خود را ناپدید می شوند (نامه ای به او داد که می گوید او چند روز برای مرتب کردن چیزهایی نیاز دارد) سلام او را هشدار می دهد ممکن است او به عقب برگردد. اما فایب اصرار می کند که مادرش نمی خواهد او را ترک کند، او باید ربوده شود. و از این رو هر دو دختر تحقیقات را شروع می کند زیرا فای بی سعی می کند دریابید که آیا یادداشت های خاصی می تواند به مادرش منجر شود یا نه، و سال تلاش می کند تا با حادثه ای که باعث مرگ مادرش شد، صلح کند. صادقانه بگویم، من تمایل به خواندن این کتاب را نداشتم - این فرضیه در ابتدا به نظر می رسید کمی گیج کننده بود - اما من باید بگویم من خوشحالم که انجام دادم. نویسنده اطمینان داد که ما شخصیت های دلسوز را با زمینه های به خوبی نوشته شده ای ارائه می دهیم که به آسانی قابل درک است که چرا آنها به روش های خاصی عمل می کنند. مادرها اغلب به عنوان چسب هایی که خانواده ها را با هم نگه می دارند، دیده می شود، اما آنها نیز انسان ها هستند که در معرض آفتاب و آفتاب قرار دارند و هم زمان برای خود نیز نیاز دارند.

مشاهده لینک اصلی
من از یک دوست برای توصیه این کتاب به من تشکر می کنم. این رمان برنده جایزه سفر جسمانی یک دختر جوان را در سرتاسر کشور برای دیدن مادرش می داند. همانطور که او با پدربزرگ و مادربزرگ عجیب و غریبش سفر می کند، او به داستان یک دوست غریبه اش می گوید، و دو داستان به زیبایی همگرا می شوند. من هیچ نظری نداشتم که چندین جزئیات در اوج قیامت و قطعنامه این کتاب وجود داشته باشد. در طول راه، من لحظات خنده دار، سرخوردگی، غم و اندوه، و همدلی را که تنها با استعداد ترین نویسندگان برای خوانندگان ایجاد می کردم، تجربه کردم. این باید برای همه سنین بخواند.

مشاهده لینک اصلی
سالامانکا سیزده ساله با پدر و مادربزرگ و مادربزرگ خود در همان سفر که مادرش در آن زمان (زمان) سفر کرده بود، در سراسر کشور به آیداهو مسافرت می کند. در طول راه او داستان هایی راجع به نحوه حرکت پدرش از خانه اش در Bybanks، کنتاکی به اوهایو می گوید. پاسخ شخصی: پس از خواندن دو مونا دوشیزه بسیار خوشحال شدم در حالی که خواندن من نتوانستم کتاب را پایین بیاورم، غیر قابل پیش بینی و جالب است و خواننده را که مایل است بیشتر بیاموزد، ترک می کند. شخصیت اصلی، سالامانکا تنها شخصیت جالبی است که منحصر به فرد است، اما خواننده نیز میتواند به او مربوط باشد. قسمت مورد علاقه من در داستان داستان پدربزرگ و مادربزرگش در طول سفر بود، در حالی که سالامانکا داستان او را به آنها گفت. اکثر نظرات آنها عجیب و غریب بود، اما من چیزی شبیه به آن فکر کردم. پدربزرگ و مادربزرگ سالامانکا همچنین من را به پدربزرگ و مادربزرگم فکر کردند. برخی از چیزهایی که آنها انجام دادند و گفتند می توانم بشنوم پدربزرگ و مادربزرگم می گویند. به عنوان مثال، هر بار که آنها برای خوابیدن متوقف شدند، پدربزرگ سالامانکا می گوید: \"این بستر متاهل ما نیست، اما این کار را انجام می دهد،\" پدربزرگ من می گوید: \"این خانه ما نیست، اما حداقل ما هم با هم هستیم. \"آنها نیز دوست داشتند که سفر کنند و در نقاط توریست متوقف شوند. بخش دیگری که من واقعا دوست داشتم بخشی بود که سالامانکا در نهایت به مادرش رسید. تا فصل قبل از این متوجه نشدم که مادرش واقعا مرده است و او قبرش را می گذراند. من اعتقاد داشتم که مادرش در مورد از دست دادن بچه افسرده شده بود و در خانه عمویش بود. این بخش بسیار هیجان انگیز بود، به خصوص از آنجایی که مادربزرگش نیز درگذشت. احساس ناراحتی سالامانکا را داشتم تا مادرش را به خانه ببرم، و وقتی متوجه شدم نمی توانم ویران شوم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب با کفش های دیگران راه برو


 کتاب وارامو
 کتاب هنری زلزله و ناهار روز عید
 کتاب ده قرن عاشقی
 کتاب عقل و احساس
 کتاب تورفین، وایکینگ مهربان 6
 کتاب کلیسای جامع