کتاب آئورا

اثر کارلوس فوئنتس از انتشارات نشر نی - مترجم: عبدالله کوثری-ادبیات داستانی

زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان. در خانه‌ای که همه چیز در آن بوی گذشته می‌دهد و گویی تنها نیرویی که آن را بر پا نگه داشته یادها و نفس‌ها و عطرهای گذشته است. اما در این میان چیزی ناشناختنی، جادویی شگفت در کار است تا از گذشته بگذرد و به اکنون و آینده، به جاودانگی، برسد:‏
جاودانگی عشق، جاودانگی جوانی.‏‏
آئورا، نام دیگر تمناست


خرید کتاب آئورا
جستجوی کتاب آئورا در گودریدز

معرفی کتاب آئورا از نگاه کاربران
Aura, Carlos Fuentes
Aura is a short novel written by Mexican novelist Carlos Fuentes, first published in 1962 in Mexico. This novel is considered as a fantastic literature for its remarkable description of “dreamlike” themes and the complexion of “double identity” portrayed by the character. Its narrative is completely carried out in second person.
نخستین خوانش: روز نخست ماه نوامبر سال 1990 میلادی
عنوان: آئورا؛ نویسنده: کارلوس فوئنتس؛ مترجم: عبدالله کوثری؛ تهران، تندر، 1368، در 126 ص؛ چاپ بعدی 1379، در 136 ص؛ شابک: 9646300065؛ چاپ دیگر: تهران، نشر نی، 1386؛ در 96 ص؛ چاپ هشتم 1392؛ شابک: 9789643128746؛ موضوع: داستانهای نویسندگائی مکزیکی - قرن 20 م
آئورا، نوشته‌ ی مشهور‌ترین نویسنده‌ ی مکزیک: کارلوس فوئنتس، است. نثری قوی دارد، و در فضا‌سازی و تصویرپردازی، خیره‌ کننده و اثری کوتاه، اما پربار است. به‌ اندازه‌ ی یک رمان پربرگ، لبریز از ماجراست. از ماجرا پرسیدید؟ زنی پیر، مرد و زنی جوان. در خانه‌ ای که از آن بوی بگذشته ها میآید. نیرویی که خانه را برپای نگاه داشته، همان یادهای بگذشته هاست. پیرزن می‌خواهد: خاطرات شوهرش را، مرد جوان، یا یکی، بازنویسی کند. شوهرش، یک ژنرال بوده، که در فرانسه تحصیل کرده، همراه ناپلئونِ سوم، دوران دوم امپراتوری فرانسه را، به چشم خود، دیده است. کار و مکان از نگاه مرد، چنگی به دل نمیزند. آماده است آنجا را ترک کند، که در باز می‌شود، و آئورا وارد می‌شود. زنی که حضورش،‌ در یک نگاه،‌ روان مرد را آشفته می‌کند. داستان از همین‌ جا شکل می‌گیرد. مرد به بازخوانی خاطرات ژنرال می‌پردازد. ‌در بگذشته ها غرق می‌شود. زمان حال برایش با آن عادت‌های غریب پیر‌زن، جالب و جذاب نیست. آئورا ست که جذابش میکند
...
آئورا دارای دو بخش است: 1- آئورا 2- آئورا را چگونه نوشتم. بخش نخست: سفری ست به اساطیر و افسانه ها، دیدار رویاها و توهمات، و شراکت در کابوس شخصیتهای داستان، به گونه ای که همپای آنها، به کشف آنها و خود نیز، میرسیم. و در بخش دوم: با نویسنده، پای به دنیای واقعی میگذاریم، و شکل گیری هر یک از شخصیتها را، از خلال حوادث زندگی فوئنتس، به نظاره مینشینیم . ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
آنها می خواهند ما تنها باشیم، آقای مونترو. چون به ما می گویند انزوا تنها راه رسیدن به قداست است. فراموش می کنند که وسوسه در انزوا خیلی قوی تر است
@description@

روایتی دیگر از سه نفر؛ پیرزنی مرموز و دختر ی زیبا و وسوسه انگیز و مرد جوانی که می خواهد به اسرار پی ببرد تا به آئورایش برسد
منتظری چهار نفر بشوند ولی در عرض سه روز فقط دو نفر باقی می مانند

از همان اول با مرد جوان که نامش فلیپه است آشنا می شوی
جوانی که نویسنده می خواهد با @تو@ خطابش کردن در طول داستان، توئه خواننده و او را بهم نزدیک کند و درگیرت کند
و بعد در آخر «چگونه آئورا را نوشتم» به تو بگوید
فلیپه مونترو، البته، تو نیست.تو، تویی


:دوگانگی

این دوگانگی چیزی است که تمنا آنرا می آفریند
خانه ای که قرار است فلیپه در آن ساکن شود، در خیابان دونسلس است و این خیابان محل خانه های قدیمی مستعمراتی بود که اینک بصورت تجاری تغییر یافته اند و دومین دوگانگی این است که علاوه بر پلاک قدیمی، پلاک جدیدی هم بر خانه مشاهده می شود
یا در خود خانه با اینکه در اصل فقط دو نفر حضور واقعی دارند گاها برای چهار نفر میز غذاخوری چیده می شود
و خود آدمها دو گانه اند

و حتی شیطان هم زمانی فرشته بوده


:درباره محل وقوع داستان

خانه ای تاریک و اسرار آمیز که حتی گیاهان و گل هایی دارد که در حیاط سرپوشیده و تاریک می رویند
این عمارت آنقدر عجیب و غریب هست که در درونش اتاقی با سقف شیشه ای داشته باشد
از اینکه می بینی نور شبانگاهی در قیاس با ظلمت دیگر قسمت های خانه کور کننده است لبخند می زنی

بغیر از این اتاق نباید نور ماه به خانه رسوخ کند
بعد می فهمی این همه میل به تاریکی برای پنهان کردن حقیقت و زمان و پیری و هرچیزی است که تمنا انرا نادیده می گیرد


:شخصیت ها

نویسنده در طول داستان سرنخ هایی گذاشته تا خواننده زیاد جا نخورد و کم کم به این نتیجه برسد که باید فلیپه مونترو و ژنرال یورنته یک نفر باشند
و آئورا همان زن پیر است

:دو مرد

حتی متوجه نیستی که خاکستر سیگارت در فنجان چایی که در این کافه ارزان کثیف سفارش داده ای، می ریزد

کاغذ های زردنگ ژنرال یورنته را می خوانی که بر برخی شان سوراخ هایی است برجامانده از جرقه سیگاری افتاده از سر بی دقتی

هردو زبان فرانسه می دانند و پاریس بوده اند
و سپس فلیپه در عکس ژنرال یورنته،شباهت زیاد خود را با او می بیند

چهره در بالش فرو می کنی تا نگذاری باد گذشته ها سیمای خودت را برباید، چرا که نمی خواهی این سیما را از دست بدهی. چهره در بالش فرو کرده، همان جا دراز می کشی چشم انتظار آن چه باید پیش آید، چشم انتظار آن چه نمی توانی بازش بداری.دیگر به ساعتت نگاه نمی کنی،این شیء بی مصرف که به گونه ای ملال آور زمان را هماهنگ با بطالت انسانی می سنجد، آن عقربه های کوچک که ساعاتی طولانی را نشان می دهند که ابداع شده اند تا پوششی باشند بر گذار واقعی زمان که با شتابی چنان هولناک و بی اعتنا می گریزد که هیچ ساعتی نمی تواند آن را بسنجد

:دو زن

و اکنون می دانی چرا آئورا در این خانه زندگی می کند: برای انکه تَوَهُم جوانی و زیبایی را در این پیرزن مفلوک دیوانه همیشگی کند.آئورا همچون آینه ای،همچون شمایلی دیگر بر آن دیوار و ... در این خانه اسیر شده است

خانم کونسوئلو و بردارزاده اش آئورا شباهت های زیادی دارند وحرکات مشابهشون در پوست کردن بزغاله و لبخند هایی که تقریبا بطور همزمان بر هردو لب می نشیند به خواننده می گوید که ما یکی هستیم

و آئورا همان تصویر جوانی کونسوئلو است
و نمی تواند وجود واقعی داشته باشد

من بسوی جوانی ام می روم و جوانی ام به سوی من می آید
اما جوانی خیلی سریعتر بسوی پیرزن می آید و در طول سه روز آئورا ابتدا چهل ساله و سپس کونسئولو زمان حال می شود

موش ها که دیوار را جویده اند سوراخی ایجاد کرده اند تا عاقبت دوباره حقیقت تلخی خود را نشان بدهد
و چهره فرسوده آئورا را نمایان می کند

فلیپه هم برگشته و دیگر جوان نیست
اما تمنا پایان نمی گیرد
آنگاه که ابرها ماه را بپوشانند، آنگاه که هردو دیگر بار پنهان شوید، آنگاه که خاطره جوانی، جوانی تجسم یافته از نو، بر تاریکی چیره می شود
او بر می گردد،فلیپه. ما باهم او را بر می گردانیم.بگذار من نیرویم را به-
..دست بیاورم، او را بر می گردانم


:حرف آخر

دوبار کتاب را خواندم و باز هیچ
و هیچ را خیال کردن، یا این باور که بر هیچ حکم می رانی، صرفا شکلی- و شاید مطمئن ترین شکل از- دیوانه شدن است

از وقتی شروع کردم بخوندن، همش فیلم آرزوهای بزرگ
که اقتباسی از کتاب چارلز دیکنز بود در ذهنم تداعی می شد
که نویسنده در پیوست کتاب«چگونه آئورا را نوشتم» می گوید این کتابش از داستانی بسیار قدیمی اقتباس شده و این کارو قبلا هنری جیمز در یادداشت های اسپرن و چارلز دیکنر در آرزوهای بزرگ و پوشکین در بی بی پیک انجام داده اند
داستان اصلی از @ژول میشله@ است
البته شاید قبل از او هم باشد

و من از هردو اقتباس زیاد لذت نبردم
شاید باید برم سراغ داستان اصلی

:جملات کتاب

.مرد به شکار می رود و می ستیزد
،زن دسیسه می چیند و خیال می بافد
،او مادر وهم است
،مادر خدایان
،چشمی نهان بین دارد
.پروبالی که توان پرواز بی کران تخیل می بخشدش
:خدایان همچون مردانند
بر سینه ی زنی
.زاده می شوند و می میرند

ژول میشله

قبل از آنکه دوباره زاده شوی باید بمیری

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آئورا


 کتاب اتود در قرمز لاکی
 کتاب خدا حفظتان کند آقای رزواتر
 کتاب گنجینه کیهانی
 کتاب بینایی
 کتاب دوتا خفن
 کتاب مسئله اسپینوزا